پیوندها

آقایان لاریجانی، باهم هماهنگ باشید!

Payami (15)

«چاپلوسی و بخل ورزی»

خطراتی که نظام «امت-امامت» را تهدید می کنند

برخورد صریح امام خامنه ای با هر چیزی که شائبه تملق نسبت به خودشان داشته باشد، از ویژگی های امامت و از دلائل سلامت نفس وجود مبارک «ولی فقیه» است.

به نظر حقیر یکی از دلائل سقوط حسینعلی منتظری از جایگاه قائم مقام رهبری، پذیرش چاپلوسان و تأیید تخلفات آنها بود.

از سوی دیگر دلیل عمده مسکوت ماندن اصل محوری قانون اساسی در نظام «امت و امامت»، ناشی از غفلت یا بخل نخبگان سیاسی، دانشگاهی، حوزوی، فرهنگی و رسانه ای ماست. این غفلت یا بخل ورزی موجب بی بهره ماندن امت اسلامی و بلکه جامعه بشری از اندیشه الهی-انسانی «امامت ولی فقیه» شده؛ زیرا «ولایت فقیه» نافی هر نوع «حاکمیت طاغوت» در ساختار رهبری و مدیریت ملل جهان است.

با ذکر چند خاطره و سپس مواردی از برخوردهای صریح امام خامنه ای با «تعابیر ظاهراً مبالغه آمیز نسبت به شخص خودشان»، خطر «چاپلوسان» برای سلامت معنوی مقامات جمهوری اسلامی و نیز زیان های ناشی از «بخل ورزی» در قبال عدم ترویج «ویژگی های ممتاز امامت امت» را باهم مرور می کنیم:

سال۱۳۷۰ تا ۱۳۷۲ یک برنامه تلویزیونی هفتگی باعنوان «سیمای نور» در شبکه آزاد «Offene Kanal Hamburg» با کمک وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران برای پاسخگویی به شبهه افکنی های ضدانقلاب، تهیه و تولید و اجرا می کردم.

سه نفر از آقایان بیت رهبری (حضرات تسخیری، معزی، و حجازی) به ترتیب در سفرهایی که به آلمان داشتند به بنده راجع به بکارگیری دو واژه «آیه الله العظمی و امام» که در آن زمان هنوز برای رهبر انقلاب مرسوم نبود، تذکر دادند؛ لیکن چون بنده آن تعابیر را منطبق بر قانون اساسی و بینش امام خمینی راجع به اصل «ولایت فقیه» صحیح و غیرقابل اغماض می دانستم، نمی توانستم تذکرات آقایان را بپذیرم؛ در نتیجه ادامه تهیه و پخش آن برنامه منتفی شد.

این درحالی بود که سفیر وقت ایران در آلمان، به بنده پیشنهاد داد که همان برنامه را برای ترویج عنوان «آیه الله» برای هاشمی رفسنجانی با امتیازاتی ویژه ادامه بدهم که بنده نپذیرفتم.

سال ۱۳۷۳ که به ایران برگشته بودم، در همان آغاز ورود، مدتی «معاون فرهنگی رسانه های تصویری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» شدم؛ پوستری را از تصاویر مشترک امام خمینی و امام خامنه ای با تعبیر «حضرت آیه الله العظمی امام خامنه ای» طراحی و منتشر کردم که بعداً وزیر وقت ارشاد (مهندس میرسلیم) نارضایتی امام خامنه ای را از «چاپ آن پوستر با هزینه بیت المال» به بنده منتقل کرد که ناچاراً هزینه آن را از حقوق ماهیانه خودم بازپرداخت کردم.

اواخر پائیز۱۳۸۱ که برای آخرین بار بمنظور برگزاری «سمینار سالانه مسلمانان آلمانی زبان اروپا» به آلمان میرفتم، در آستانه آن سفر، همراه «اعضای شورای مرکزی هیأت اسلامی هنرمندان» خدمت رهبر انقلاب رسیدم؛ موضوع سمینار، یعنی «بررسی ویژگی های رهبری امام خامنه ای» را به اطلاع ایشان رساندم که معظم له، با واکنشی منفی، عدم اولویت طرح این موضوع را متذکر شدند.

البته چون تمام مقدمات آن سمینار توسط مسلمانان غیرایرانی مهیا شده بود، امکان تغییر موضوع یا لغو سمینار وجود نداشت؛ اما واکنش منفی و دوراندیشانه امام خامنه ای با موضوع سمینار برای خود بنده بسیار آموزنده بود؛ زیرا در پایان مناظره حقیر با رئیس دانشکده شرق شناسی آلمان (پروفسور اودو اشتاین باخ) و خاتمه آن سمینار، دولت آلمان بنده را از هر سخنرانی علنی و ورود مجدد به آلمان ممنوع کرد.

امام خامنه ای، در موارد مختلف دیگری نیز که در آنها شائبه تملق یا مبالغه نسبت به شخص رهبری احساس شده یا حتی موضوعی در ظرف زمان «غیر ضروری» از سوی عموم مردم بازتاب داشته است، مخالفت صریح و علنی خود را ابراز کرده اند.

مانند مخالفت صریح ایشان نسبت به پذیرش «مرجعیت داخل ایران»، بعد از فوت مرحوم آیه الله اراکی در زمستان ۱۳۷۳ که از سوی علماء و جامعه مؤمنین در سراسر کشور درخواست می شد.

مخالفت امام خامنه ای با بخشنامه صادره از سوی ستاد کل نیروهای مسلح در سال های پایانی ریاست فیروزآبادی در مورد تعیین عنوان برای رهبر انقلاب و لغو آن.

در یکی از سفرها به مشهد مقدس، وقتی که میهماندار هواپیما طبق پروتکل هواپیمایی، جمله «… و با آرزوی سلامتی و طول عمر مقام معظم رهبری» را بیان کرد، امام خامنه ای با شنیدن این جمله، دستور حذف آن را از پروتکل مربوطه دادند…

اینک نمونه هایی دیگر از مخالفت های صریح امام خامنه ای با هر شائبه تملق گویی تقدیم می شود:

شهریور۷۷- سرودی درمحضر رهبر انقلاب اجرا شد که در آن گفته می شد «سَروَر ما خامنه‌ای»؛ ایشان در همان جلسه تذکر دادند: «من خواهش میکنم که الفاظ این اشعار و سرودها را از کلمات مبالغه‌آمیز خالی کنید؛ بنده افتخارم به این است که بتوانم خدمتگزار شما و مردم باشم. «سَروَر» فقط خدای متعال است… ما بندگانی ناقص، نارسا و ضعیف هستیم»

آبان۸۰-یکی از حاضران، ایشان را «علی زمان» خواند؛ معظم له در همان جلسه گفتند: «وقتی کسانی اسم مبارک امیرالمؤمنین علیه‌السلام یا اسم مبارک ولىّ ‌عصر روحی‌فداه را می‌آورند، بعد اسم ما را هم دنبالش می‌آورند، بنده تنم میلرزد… ما گیاه همین فضای آلوده‌ی دنیای امروزیم؛ ما کجا، کمترین و کوچکترین شاگردان آنها کجا ؟ ما کجا و قنبرِ آنها کجا ؟ ما کجا و آن غلام حبشىِ فداشده در کربلای امام حسین علیه‌السّلام کجا ؟ ما خاک پای آن غلام هم محسوب نمی شویم»

خرداد۸۳: در واکنش نسبت به تعبیر «ذوب در ولایت و رهبری» فرمودند: «بنده این حرف را از آدمهای حسابی کمتر شنیده‌ام؛ ذوب در ولایت یعنی چه؟!… باید ذوب در اسلام شد؛ خود ولایت هم ذوب در اسلام است… ذوب در رهبری، ذوب در شخص است؛ این اصلاً معنا ندارد. رهبری مگر کیست!؟! رهبری هم باید ذوب در اسلام باشد تا احترام داشته باشد»

تیر ۸۶: رهبر انقلاب وقتی خبر جشن گرفتن برای تولدشان در بعضی از شهرستان ها را شنیدند، به شدت از این اقدام گلایه کردند و گفتند: «این کار غلط است؛ این تولد و امثال آن هیچ جشنی ندارد! برگزارکنندگان، مسئول وقت و عمر و اموالی هستند که در این کار صرف و ضایع می شود. من از کسی که برای تولد من جشن می گیرد، به هیچ وجه متشکر نمی شوم و او را مسئول زیان های این کار هم می شناسم»

در این بخش چند نمونه دیگر از مخالفت های رهبر انقلاب با کمترین مبالغه گویی ها و هرنوع شائبه تملق نسبت به خودشان یادآوری می شود تا در مقام مقایسه، مخاطب گرامی بتواند تصویر روشنی از تفاوت شخصیتی امام خامنه ای با سایرین، در ایران و جهان داشته باشد:

خرداد۹۰- در جریان دیدار نمایندگان مجلس، هنگامی که یکی از نمایندگان مطالب تمجیدآمیزی در حضور ایشان بیان کرد، رهبر انقلاب  گفتند: «این‌جور بیانات، هم به ضرر من است، هم به ضرر خود گوینده است. نبایستی این بیانات به این شکل بیان شود. یک مجموعه ا‌ی، زمانی تصادفاً کنار هم قرار گرفته‌ایم و داریم با هم کار میکنیم؛ من یک کار میکنم؛ شما یک کار میکنید… این‌جور تعبیرات، تعبیراتی نیست که انسان را خوش بیاید یا کمکی به کار پیشرفت انسان بکند. ما همگی بندگان خدا هستیم و ان‌شاءالله خدمتگزاران مردم هم باشیم».

مهر۹۰- ایشان در پایان سفر به کرمانشاه از نصب تصاویرشان در شهرها چنین گله کردند:«چند روز است منتظر فرصتى بودم که این گلایه را هم عرض بکنم: من وقتى توى خیابان‌هاى کرمانشاه رفتم، دیدم به شکل غیر متعارفى عکس‌هاى بزرگى از چهره‌ى این حقیر در مسیر نصب شده… این کار چند تا اشکال دارد: یکى این‌که کارى است کاملاً غیر لازم، با هزینه‌ى سنگین؛ این توجیهى ندارد. ثانیاً این تبلیغ‌هاى این‌جورى، مناسب وضع ما و شأن نظام جمهورى اسلامى و شأن طلبگى ما نیست؛ کار ما بایستى با بساطت و سادگى پیش برود».

اردیبهشت ۹۱- رهبر انقلاب در جمع فرماندهان نیروی زمینی ارتش از استفاده‌ی تعبیر «جانم فدای رهبر» در مراسم‌ رسمی نیروهای مسلح انتقاد و تصریح کردند: «نه خدا راضی است، نه احکام اسلام اجازه می‌دهد که ما بگوییم ارتش ما، یا نیروهای مسلح ما، یا عناصر ما، برای خاطر فلان آدم بمیرند! البته، برای خاطر اسلام همه بمیرند؛ فلان آدم هم برای خاطر اسلام بمیرد…» {پس از این بیانات، دیگر در مراسم‌ رسمی نظامی بعدی، این شعار حذف شد...}

شهریور۹۱- رهبر انقلاب در دیدار با خانواده نیروی دریایی سپاه به تعابیر موجود در سرودی که اول مراسم خوانده شد؛ مانند «ناخدای کشتی ولایت» و «نوح ما»، اعتراض کردند: «به همه این را می‌گویم و گفته‌ام و تکرار می‌کنم: مبادا آن صفاتی، خصالی، مناقبی که متناسب با وجود ولی‌عصر ارواحنافداه هست، این‌ها را تنزل بدهیم در سطح انسان‌های کوچک و ناقصی مثل این حقیر و امثال این حقیر… این نوح، امام زمان است… وجود مقدس خاتم‌الانبیاء نوحِ کشتیبانِ این امت است».

تا این جا، مواضع امام امت را در پرهیز جدی از پذیرش هرنوع تملق گویی مبالغه گرایان را مرور کردیم؛ اینک پرسش اساسی درباره وظیفه نخبگان فرهنگی، سیاسی و دینی، در پاسخ به دو نیاز عمومی جهانیان است:

نیاز اول= ضرورت ارائه نمونه ای برای سنجش میزان شایستگی رهبران جهان در مقایسه با شایسته ترین رهبر کنونی جهان است؛ در این زمینه تا زمانی که ویژگی های فکری و مختصات انگیزشی و نیز سبک مدیریت امام خامنه ای برای جهانیان تبیین نشود، نه فقط مقابله با رهبران فاسد و ناشایست در منطقه و جهان تسهیل نمی شود، بلکه با تغافل ما نسبت به سرمایه عظیم ولایت فقیه، سنگ بنای تمدن نوین اسلامی، با چالش های مستمر مواجه خواهد شد.

نیاز دوم= ارائه «اسوه حسنه زمان» در سبک زندگی معاصران برای هدایت همنوعان در مسیر رشد و کمال انسانی و رسیدن به درک و پذیرش اسوه حسنه همه زمان هاست.

همان طور که پیامبر و معصومین علیهم السلام اسوه های حسنه تاریخ و جغرافیای بشریت هستند که وظیفه فلاح و صلاح و نجات انسانها را به عهده دارند، در زمان غیبت معصوم نیز کسی که به نیابت از آن گرامیان، رسالت هدایت و نجات جامعه انسانی زمان خویش را بر دوش دارد، تنها با همراهی نخبگان امت اسلام می تواند شرایط نامساعد و سبک زندگی آشفته مردم سرگردان دنیا را اصلاح کند.

قابل انکار نیست که هر نسلی، باید الگوی همعصر خودش را بیابد تا از سلطه الگوهای تحمیلی روزگارش رهایی یابد؛ طبیعی است که این الگو، گرچه مادون معصوم است، لیکن در مقام مقایسه، «الگوی کامل زمان خویش» است و جهانیان، الگویی شایسته تر در اختیار ندارند که با دیدن و شناختن و پیروی از او مسیر تکامل و اصلاح بپیمایند و به معصوم علیه السلام نزدیک شوند. منطقاً بدیهی است، وقتی «عقل کل» در دسترس بشر نیست، باید بشر را به سوی کسی فراخواند که به طور نسبی، جامع جمیع عقول زمانه خویش باشد.

زیرا از آنجایی که بشر بخاطر نیاز فطری یا غریزی خود، همواره الگوپذیر است، اگر در زمان غیبت، نائب معصوم به جامعه بشری شناسانده نشود، همان نیاز غریزی، انسان ها را به اسارت الگوهای ناشایست درخواهد آورد.

نکته آخر این که الگوهای صالح، از فضائل خود سخن نمی گویند و انسان ها را به سوی خویش فرا نمی خوانند؛ حتی در مواردی اگر بخاطر بخل و حسادت خواص زمانه، چنین تکلیفی براولیاء تحمیل شود، توفیق چندانی نصیب عوام نخواهد شد.

بنابراین، انجام وظائف متقابل «امت و امامت»، رویکرد سرنوشت ساز برای نجات جامعه بشری از مصائب کنونی و رفع سلطه بلامنازع اشرار در جایگاه «الگوهای عصر و نسل» هر روزگاری است.

یا الگوهای شریف و درستکار و مفید و ضروری را انتخاب و به دیگران معرفی کنیم و یا اینکه الگوهای رفتاری و فکری فاسد و مضر و نابود کننده بر ما و خانواده جامعه ما تحمیل می شوند.

مطالبی که ممکن است دوست داشته باشید ...

0 نظر شما در مورد این مطلب چیست ؟ “چاپلوسی و بخل ورزی؛ خطراتی که نظام «امت و امامت» را تهدید می کنند”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *