پیوندها

آقایان لاریجانی، باهم هماهنگ باشید!

vhl110

چه شد که بعد از برگشت به کشور به صدا و سیما رفتید؟

اواخر سال ۷۲ وقتی از دانشگاه آلمان اخراج شدم و دکترای مهندسی من ناقص ماند و به ایران برگشتم، در همان هفته اول سال ۱۳۷۳ که هنوز تعطیلات نوروز تمام نشده بود، حداقل توسط دو وزارتخانه ارشاد و کشور که با وزرای محترم آن ها و برخی از مسئولان بخش های آن ها از قبل آشنایی داشتم، دعوت به همکاری شدم .

یعنی در دولت آقای هاشمی هم وزارت ارشاد و هم وزارت کشور از شما دعوت به همکاری شد، چه مسئولیتهایی به شما پیشنهاد شد ؟

بله در دولت هاشمی از سوی وزارت ارشاد (زمان جناب آقای مهندس میرسلیم) یکی “اداره کل روابط بین الملل و مشاور وزیر” بود و دیگری “اداره کل مطبوعات خارجی” فعلی در زمان معاونت مطبوعاتی آقای اشعری بود و در وزارت کشور (زمان جناب آقای بشارتی) چند مسئولیت، از جمله معاونت استانداری برای شروع کار بود؛ مدتی هم با اداره کل روابط عمومی این وزارتخانه که از دوستان قدیم بنده بودند (جناب آقای مشایخی- سرکنسول اسبق ایران در مونیخ) در تهیه بولتن محرمانه وزارت کشور همکاری کردم. همزمان با آقای دکتر میرباقری در شورای عالی جوانان نیز همکاری داشتم و معاونت فرهنگی موسسه رسانه های تصویری را هم برعهده گرفتم؛ نخستین تجربه من طراحی و چاپ یک پوستر از امام خامنه ای و امام خمینی بود که بعد از انتشار آن، چون رهبری هرنوع تبلیغات برای شخص خودشان از بیت المال را منع کرده بودند و من در جریان نبودم، جریمه شدم و هزینه آن پوستر را شخصاً پرداختم. با وزرای دیگر هم بعضاً آشنایی نزدیک داشتم (با مهندس غلامرضا فروزش وزیر وقت جهاد کشاورزی هم از کودکی در دزفول همسایه بودیم)؛… در هر حال با هیچ یک از کارگزاران دولت هاشمی برسر یک موضوع اصلی به توافق نرسیدیم .

آن موضوع چه بود؟

بنده اصرار داشتم بر ترویج نظام “امت- امامت” طبق اصول تغییرناپذیر قانون اساسی؛ لیکن وزرای محترم از مخالفت رئیس جمهور هاشمی رفسنجانی با چنین موضوعی خوف داشتند و من هم که دیدگاه هاشمی را کاملاً انحرافی و منطبق بر اراده انگلیسی ها در تحمیل نظام “ملت- دولت ها” می دانستم، بر سرهیچ مسئولیت عمده ای با دوستان به توافق نرسیدم؛ تا آقای پورنجاتی مرا برای همکاری درتاسیس شبکه چهار سیما دعوت کرد؛ ایشان برای جذب حقیر در تعبیری گفت: “این شبکه باب طبع شماست و می خواهیم شبکه ایی بشود که کفاره گناهان شبکه های دیگر سیما باشد” ؛ و با این دیدگاه بود که وارد صدا و سیما شدم .

چه مدت در صدا و سیما بودید؟

از ابتدای سال ۷۴ تا اواخر سال ۸۵ ؛ یادم هست، که جناب مهندس ضرغامی با رفتن من از صدا و سیما جداً مخالف بودند و مرا به عنوان دوست و مشاور خود کریمانه مورد محبت قرار می دادند؛ ولی من دیگر از کار کردن در سازمان خسته شده بودم. حتی سال ۸۴ به درخواست رئیس دانشگاه پیام نور (جناب دکتر علیرضا علی احمدی) برای انتقال بنده از سازمان صدا و سیما مخالفت کردند.

یعنی در اوائل دولت محمود احمدی نژاد همراه او نبودید؟

البته مدت ۶ ماهی هم مدیرکل فرهنگی سازمان میراث فرهنگی بودم که تفکرات مدیریت وقت سازمان با طبیعت من سازگار نبود و آنجا را رها کردم و به عنوان مشاور رئیس دانشگاه و مدیرکل فرهنگی به دانشگاه پیام نور آمدم. در دولت اول دکتر احمدی نژاد مسئولیت دیگری را نپذیرفتم و در نقش یک عنصر فکری، اصولاً خودم را هیچوقت یک مدیر اجرایی نمی دانسته ام و تجربه هم به من نشان داد که یک عنصر انقلابی در فرایند اداری سازمان ها و دستگاه های مدیریتی به شدت فرسوده و خسته می شود.

می گفتند که نطق های محمود احمدی نژاد درباره مسائل سیاست خارجی ، امریکا و هولوکاست پیشنهاد شما بوده است؟

آقای احمدی نژاد به عنوان یک نخبه سیاسی هر دیدگاهی که می پسندید، می پذیرفت؛ بنابر این اگر برخی دیدگاه های دکتر احمدی نژاد با نظرات بنده نزدیک است، دلیلش پیروی هردوی ما از یک مشرب فکری ولایی بود.

در ستادهای انتخاباتی اش هم فعال نبودید؟

من اصولاً جز به اضطرار وارد هیچ ستادی نشدم ؛ فقط در ستاد جناب آقای ولایتی در سال ۸۳ در کمیته سیاسی و تبلیغاتی فعال بودم، آن هم برای این که ایشان در صحنه بماند و مقابل هاشمی رفسنجانی بایستد؛ و تا آخرین روز ثبت نام انتخاباتی سال ۸۴ نیز تلاش کردم تا از مرحوم حاج آقا مجتبی تهرانی مجوز یا تأیید ماندن ایشان در انتخابات را بگیرم (چون این شرط دکتر ولایتی برای ماندن در صحنه بود) که موفق نشدم؛ با چند نفر از دوستان آقای دکتر ولایتی، آن ظهر جمعه منزل مرحوم استاد تهرانی رفتیم، ولی ایشان نپذیرفتند و فرمودند که نظرم همان است که قبلاً به خود ایشان گفته ام. از آنجا نا امید برگشتیم و کمیته ای را که مسئولیتش را بر عهده داشتم، منحل کرده و با بعضی از دوستان جناح راست که در آن کمیته بودند بر سر جهت گیری افراد ستادها اختلاف نظر داشتم.

اما شما درانتخابات شورای شهر سوم دبیرسیاسی ستاد رایحه خوش خدمت هم بودید، چرا همان سال ها از محمود احمدی نژاد حمایت نکردید؟

حضور در دفتر یک ستاد الزاماً ضرورتی نداشت؛ مواضع مشترک ما موثر تر بود تا حضور و عضویت در ستاد؛ ضمن این که ستاد رایحه خوش خدمت بعد از ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد شکل گرفت.

شما که احمدی نژاد را می شناختید و باهم رفیق وهمسایه بودید، پس چرا ولایتی را ترجیح دادید؟

اولاً من با آقای دکتر ولایتی هم از دهه شصت در خارج آشنا بودم و ایشان را به عنوان یک چهره اصولگرای دارای ظرفیت های اجتماعی تشکیلاتی که پشتوانه نخبگان را هم داشت، در آن شرایط مناسب تر می دانستم؛ در سال ۱۳۷۶ بنده چهل برنامه تلویزیونی به عنوان تهیه کننده، کارشناس و مجری با ایشان تحت عنوان “احیای فرهنگ و تمدن اسلامی” تولید کردم که از شبکه چهار سیما پخش شد. ثانیاً دکتر احمدی نژاد امکان رأی آوری داشت، ولی پشتوانه نخبگان را نداشت و من این نگرانی را در پائیز ۸۳ به ایشان متذکر شدم؛ لیکن ایشان رأی مردم را کافی می دانست و به اصطلاح استبداد نخبگان را قبول نداشت؛ از طرف دیگر هاشمی به دکتر ولایتی گفته بود که اگر او کاندیدا بشود، دیگر(هاشمی) خودش وارد عرصه رقابت نخواهد شد، ولی هاشمی صراحتاً خلف وعده کرد وولایتی هم از صحنه خارج شد.

پس همان موقع هم در رقابت هاشمی و احمدی نژاد به احمدی نژاد کمک کردید؟

فقط کاری کردم که ستادهای ولایتی در اختیاررقیب احمدی نژاد قرار نگیرند و در سیصد سخنرانی در سراسر کشور به مردم و نخبگان گفتم که چرا منطقاً باید به غیر هاشمی رأی بدهند.

چرا آنقدر مخالف هاشمی هستید؟

این یک بحث فکری- عقیدتی است و من حب و بعض شخصی نسبت به هیچ کسی ندارم. تحلیل بنده به مرور و پس از مشاهدات سی و پنج ساله خودم شکل گرفته است: کسی که ولایت فقیه را فقط در حد رفاقت قبول دارد؛ نظام توحیدی امت- امامت را قبول ندارد و وابسته به نظام ملت- دولت هاست؛ هیچ اعتقادی به مبارزه با آمریکا و نظام سرمایه سالاری ندارد؛ با مبانی جهان شمول جمهوری اسلامی از ابتدا در تعارض بوده است؛ حمایتش از نظام و رفیق پنجاه ساله خود تا تنظیم منافع شخصی و خانوادگیش مفهوم پیدا می کند و بس… این شاخص ها برداشت بنده است و اگر کسی آن ها را برایم نقض کند، قدردان او خواهم بود.

اما به نظر می رسد که هاشمی رفسنجانی با رهبر انقلاب رابطه خوبی دارند ،جایی گفته بود رابطه او با رهبری رابطه عاشق و معشوقی است

من کاری به مسائل خصوصی و روابط شخصی واقعی یا ساختگی ندارم، ملاک قضاوت بنده مواضع صریح خود اشخاص است؛ مثل نامه سرگشاده نوزدهم خرداد ۸۸ که سر فصل فتنه خیانت بار شد.

چرا همان موقع ستادها را برای محمود احمدی نژاد فعال نکردید؟

بحث شخص دکتر احمدی نژاد نبود ، قرار بر این بود که احمدی نژاد شعارهایی که از متن انقلاب و براساس رهنمود های امام خامنه ایی هست را تدوین و در شعارهایش تشریح کند تا بستر اجتماعی که برایش فراهم شده بود، را جلب و جذب کند. ستادهای انتخاباتی احمدی نژاد نقش ویژه ایی در این قضیه نداشتند. آقای احمدی نژاد وقتی در مناظره های تلویزیونی خرداد ۸۴ وارد شد، تمام شعارهایی که امثال بنده جزو آرمان های انقلاب می دانستیم، ایشان آنها را بر سر دست گرفت، پیروز شد.

جایی هم گفته بودید که اگر احمدی نژاد بگوید “امام خامنه ایی” رستگار می شود؛ منظورتان چه بود؟

این تمثیل، یک شاخص اعتقادی است. منظورم این بود که اگر یک کارگزار حکومت، امامت امام خامنه ایی را بپذیرد، حتما عاقبت بخیر می شود.یعنی وقتی بپذیرد که مقام رهبری “امام” اوست و ماموم شانی بالاتر از تبعیت ندارد؛ دیگر به خودنمایی و لجبازی با رهبر نظام وامام خود بر نمی خیزد و جهنم را برای خویش نمی خرد. اما متاسفانه احمدی نژاد نیز در اواخر مسیر گمراه شد.

کجا گمراه شد ؟

نظام جمهوری اسلامی تاسیس شده تا راه بازگشت امام زمان (عج) را هموار کند و طبق قانون اساسی “ولی فقیه” نائب و سخنگوی آن حضرت در جامعه ما هستند و خود ولی فقیه شخصا و راسا ریاستی ندارند ،تنها نقش ایشان به نیابت از امام معصوم است . با این تعریف هر کسی در هر جایی از این نظام وظیفه دارد مسیر ولایت فقیه را برای پیمودن راه تا رسیدن به امام زمان طی کند ، نه اینکه راه جدیدی را ایجاد کند و بگوید من مستقیم خودم می خواهم به امام زمان برسم. این جا دور زدن نظام و شکستن ساختار حکومتی است؛ اینجا با یک اندیشه باطل، انحراف عظیمی اتفاق افتاده است.

گمراهی احمدی نژاد اینجا بود؟

توسط آدم های نفوذی دست چندم هاشمی در یک جایی از این جاها آقای احمدی نژاد دچار آسیب شد و چون سعی نکرد خودش را از بن بست بیرون بیاورد، تا آخر در بن بست باقی ماند.

چه شد که به همراهان محمود احمدی نژاد پیوستید؟

من با احمدی نژاد از همان ابتدا هماهنگی و همفکری کامل داشتم ، بعد از تشکیل ستادهای ولایتی ،من با احمدی نژاد دیدار داشتم و گفتم که بهتر است آقای ولایتی به ریاست جمهوری برسد، اما احمدی نژاد قاطعانه گفت که هاشمی وارد می شود وولایتی کناره گیری می کند؛ که من هم گفتم اگر اینطور شود ، من همه جا به شما کمک می کنم.

الان هم با احمدی نژاد ارتباط دارید ؟

رابطه فکری ، عقیدتی و سیاسی مان با همان تلاقی و تقاطع ایشان در بحث ولایت فقیه منقطع شد.

یعنی دیگر تماسی با او ندارید؟

اگر تماسی بر اساس ضرورت پیش آید، مثل ارتباط سابق نیست. البته به عنوان یک شخصیت سیاسی شجاع و هوشمند که خدمات بزرگ و برجسته ای برای کشورم انجام داده، همیشه برایم عزیز و قابل احترام خواهد بود؛ هرچند به خاطر رفتار اواخرش نسبت به ولایت فقیه از او سخت آزرده خاطرم.

فکر می کنید احمدی نژاد و نزدیکانش برای انتخابات مجلس آینده، برنامه ای دارد؟

من از همان آغاز دوران ریاست جمهوری شان در جایگاه دبیر سیاسی رایحه خوش خدمت به ایشان عرض کردم که در هیچ انتخاباتی فراتر از شخص خودش وارد نشود. معتقدم که این طور نیست که هر کسی را او به مردم معرفی کرد، حتماً رای بیاورد.

در انتخابات اخیر ریاست جمهوری یازدهم به چه کسی رای دادید؟

سعید جلیلی؛ چون نسبت به آرمان ها با استحکام بیشتری وفادار بود.

چرا بازهم ولایتی را انتخاب نکردید؟

ولایتی سال ۸۳ یک عنصر مفیدی برای آن شرایط زمانی و مقابله با هاشمی رفسنجانی بود.

نظرتان درباره عدم اجماع اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری گذشته چیست ؟

اصولگرایان بنا به دلائل مختلف به ندرت بر سر یک نفر به اجماع می رسند.

می دانم علاقه ایی ندارید درباره این موضوع صحبت کنید ، اما درباره ماجرای ازدواج پسرتان یاسین رامین با مهناز افشارکه خیلی رسانه ای شد، چند سوال داریم که اگر اجازه دهید، آنها را با شما مطرح کنیم.

پس اجازه دهید، من ابتدا مقدمه خودم را عرض کنم: نکته اول اینکه در اسلام پرده پوشی جزو آداب و فرهنگ اسلامی است و پرده دری جزو گناهان کبیره است و سرک کشیدن در زندگی دیگران قطعا خلاف اخلاق انسانی است؛ اما در فرهنگ غرب، رسانه ها مدام پرده دری می کنند، وارد زندگی خصوصی دیگران می شوند و کل جاذبه های رسانه های غربی این است که مدام در زندگی دیگران سرک می کشند؛ درحالی که این کار در فرهنگ کریمانه ایرانیان ناپسند و در اسلام حرمت دارد. در غرب هیچ انسانی هیچ حریمی خصوصی ندارد ، الا به قوه قهریه دادگاه و در حداقل ها.

فرهنگ اسلامی و ایرانی اصولا قداستی برای حریم های خصوصی افراد قائل است و اصولا خانواده جزو کانون های مقدس جامعه مسلمین است و اسلام با تاکید بسیار بر آن اصرار ورزیده که باحفظ این حریم خصوصی، آرامش خانواده ها پایدار بماند.

اما اگر ما به تقلید از غرب، این حریم ها را بشکنیم، این آغاز ماجراست و همه جامعه ضرر می کند . به نظرم این نکته مهم است و این بی حیایی و دریدگی که افرادی بخواهند سرک بکشند و با راست و دروغ بخواهند، افراد را وادار به توضیح درباره حریم خصوصی خود کنند، یک عمل ناپسند واز جمله اخلاق قبیح است که همه از آن ضرر می کنند.

دومین نکته این است که افراد از زمان رسیدن به حد تکلیف، در امور شخصی شان هم آزادند، هم مستقلند و تا زمانی که قانون و حریم شرع را نشکنند، خانواده ها و بزرگتر ها باید حرمتشان را مراعات کنند وتصمیمات آن ها را هر چند خلاف نظر و مرام و سنت بزرگتر ها باشد، تحمل کنند.

بنابر این اگر فرزند رشید و عاقل یک پدر انقلابی، در مسیر انتخاب سرنوشت خود، هویت اجتماعی متفاوتی را برگزید، اینجا پدر بر اساس اصول اسلامی، اجازه تحمیل نظر خود بر تصمیم پسر را ندارد. این آزاد اندیشی و استقلال رای که اسلام به افراد می دهد، یک ارزش بزرگ انسانی است. حالا اگر پدری مسلمان و انقلابی، آزاد اندیشی و صبر ومتانت و سکوت را از خود نشان داد، باید حرمت گذاری شود یا تخریب ؟

طرح این سوال در مصاحبه فرصتی است برای پایان دادن به شایعات کوچک و بزرگی که حول این موضوع درباره خانواده شما شکل گرفته است؛ نه اقدام خلافی صورت گرفته؛ نه کار زشت و ناپسندی بوده است

درست نیست، هر چه رسانه ها فضا سازی کردند، فرد به پاسخ گویی ملزم بشود.

شما از آشنایی پسرتان با مهناز افشار خبر داشتید؟

خیر

ازشما مشورت نخواست ؟

خیر

کی درجریان تصمیم پسرتان قرار گرفتید؟

بعد از اتخاذ تصمیم نهایی و قبل از روز مراسم.

نظرتان در این باره چه بود؟

حرف تازه ای به جز تکرار چند تذکرنداشتم؛ جون پسرم باورهای پدرش را خوب می شناسد؛ اما به عنوان یک پدر مسلمان حق دخالت نداشتم؛ شاید پسرم برای لحظاتی، پدرش را در وضعیت حضرت نوح می دید، اما من پسرم را هرگز در وضعیت پسر نوح ندیدم و می دانم که هر اقدامی برایش یک تجربه است و هر تصمیمی باعث رشد بیشتر شخصیت او می شود.

پس چرا به مراسم ازدواجش نرفتید؟

وظیفه ام، حرمت گذاری به تصمیم پسرم بود، و نه تبعیت از تصمیم و رفتار او.

اگر بجای سید محمد خاتمی خطبه عقد پسرتان را فرد دیگری می خواند به مراسم عقد پسرتان می رفتید؟

از طرح و بحث فرضیات گوناگون بگذریم، تا این نیز بگذرد! البته آقای خاتمی یکی از چهارنفر اصلی سران فتنه ۸۸ است که ظلم بزرگی علیه منافع ملت و مصالح نظام و امنیت کشور مرتکب شده اند؛ ایکاش قبل از مرگ یا محاکمه، هر سه توبه می کردند؛ چون از محرک اصلی انتظار توبه نباید داشت، اما هر کدام که توبه کند، به دست بوسی او خواهم رفت.

این اتفاق در رابطه پدر- پسری تان تاثیری داشته است؟

بطور طبیعی کیفیت و میزان رابطه ها شکل جدیدی پیدا می کند. البته رابطه پدر و پسر، یک رابطه جوهری فطری و الهی است که به خاطر یک فاصله ظاهری، قطع نمی شود. جنس این رابطه اصالتاً تغییری نداشته است، اما ظاهرا تغییر سبک زندگی، تبعاً محدودیت هایی به وجود می آورد. این تجربه نیز به خود من آموخت، که چقدر محبت پدر به پسر، خالص و بی بدیل و بی رقیب است.

آرزوی بر زمین مانده آقای رامین؟

با سایر هموطنانم برای سعادت و نجات مظلومان و محرومان و مظلومان جهان در مقابل گردنکشی انگلیس آمریکا اسرائیل بایستیم. من از بینوایی نیم روی زرد غم بینوایان رخم زرد کرد

خسته نباشید. از محبت شما سپاس گزارم

مطالبی که ممکن است دوست داشته باشید ...

0 نظر شما در مورد این مطلب چیست ؟ “ناگفته های محمد علی رامین در گفتگو با هفته نامه صدا ۲”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *