پیوندها

چرا بگوییم « امام خامنه ای » ؟ …

vhl110

معتقد است که محمود احمدی نژاد در میانه راه توسط عوامل نفوذی هاشمی رفسنجانی، از مسیر ولایت خارج شد و بعد از این گمراهی، دیگر ارتباطی با همفکر و دوست قدیمی اش ندارد و اگر تماسی هم باشد بر حسب ضرورت است. او مشایی را فقط “زائده” احمدی نژاد می داند.
فارغ از فراز و فرود های این مصاحبه، هرگز فکر نمی کردم، گفت وگو با محمد علی رامین تا این اندازه جذاب و انباشته از اطلاعات دست اول از پیشینه و تجربیات و افکار خاص او باشد.
گفتگو با او را از معرفی خودش شروع کردیم ،”محمد علی رامین” خود را انقلابی می داند؛ نه محاظه کار و نه تندرو . تاکید می کند که خیرخواه نظام و دلسوز کشور است ومخالفتش با مذاکرات دولت روحانی و ایالات متحده از سر وظیفه است و این را کم ترین حق سیاسی یک منتقد می داند.

وقتی روزهای معاونت مطبوعاتی اش در دولت احمدی نژاد را مرور کردیم ، گفت که اگر به روزهای معاونتش در وزارت ارشاد بر گردد، دیگر هیچ اغماضی نسبت به صاحبان رسانه هایی که خبرنگاران را به بیگاری می گیرند، نمی کند و قانون را با جدیت بیشتری در مورد این گروه اجرا می کند، اما عزم آن دارد که از خبرنگاران و آن اصحاب رسانه هایی که در زمان مسئولیتش در حقشان ظلمی شده، دلجویی کند.

معتقد است که محمود احمدی نژاد در میانه راه توسط عوامل نفوذی هاشمی رفسنجانی، از مسیر ولایت خارج شد و بعد از این گمراهی، دیگر ارتباطی با همفکر و دوست قدیمی اش ندارد و اگر تماسی هم باشد بر حسب ضرورت است. او مشایی را فقط “زائده” احمدی نژاد می داند.

رامین در ادامه از چرایی مخالفتش با هاشمی رفسنجانی گفت و اینکه چرا در سال ۱۳۷۳ بخاطر مخالفت با اندیشه های هاشمی، پیشنهاد همکاری با وزارتخانه هایش را نپذیرفت.

در این میان به سالهای بازگشتش به ایران بعد از اخراج از دانشگاه آلمان سرک کشیدیم و به تجربه های کاری اش در نظام جمهوری اسلامی.

از رأی خود به سعید جلیلی گفت و اینکه اصولگرایان هیچ وقت به اجماع نمی رسند. در پایان هم به شایعات ریز و درشت ماجرای ازدواج پسرش یاسین با مهناز افشار پایان داد و گفت که اگر محمد خاتمی هم خطبه عقدشان را نمی خواند، باز هم در یک امر مباح شرعی، اما مغایر با سلیقه اش، فقط فاصله می گیرد؛ نه دخالت می کند و نه همراهی.

مشروح گفتگوی با محمد علی رامین بشرح زیر است:

محمد علی رامین کیست ؟

یکی از بندگان ناچیز خداست با هزاران قصور وتقصیر و خطا که برای بودنش مسئولیت قائل است و در روزگاری که به دنیا آمده ، نمی خواهد بدون انجام مسئولیت الهی که بر دوش خود احساس می کند، به غفلت و بطالت زندگی کند.

این مسئولیت چیست ؟

به عنوان یک مسلمان معتقدم، فطرتاً طالب حق و عدالت بودن و مخالف ظلم و ظالم بودن و در حد توان پیگیر اجرای حق و عدالت و مانع اجرای ظلم و سلطه ظالم بودن، رسالت اسلامی هر مسلمانی است .

این مسئولیت قاعده خاصی هم دارد؟

منطبق بر چارچوب آرمان های انقلاب واصول مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی است که سال هاست، مسکوت مانده اند .

یعنی فکر می کنید دیدگاه شما و عملکرد شما در این راستا کاملا عدالت طلبانه است و مرزها و دسته بندی های سیاسی و جناحی هم در آن بی تاثیر است ؟

بله.

فکر می کنم بالاترین مسئولیت رسمی شما در جمهوری اسلامی، معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد در دولت دوم محمود احمدی نژاد بود که انتقادات زیادی از سوی اصلاح طلبان به شما وارد کرد و عدالت طلبی شما را نشانه می گیرد !

پاسخ به این سوال نقادانه که اشکالی هم در طرح و بحث آن وجود ندارد، مجال بیشتری می طلبد . نخستین نکته این است که طبق قانون مطبوعات ، معاون مطبوعاتی نه حق صدور مجوز دارد و نه حق لغو مجوز. اصولا معاونت مطبوعاتی یک کارگزار هیات نظارت بر مطبوعات است . در این زمینه آنچه که گفته می شود که فلانی روزنامه ها را بست و توقیف کرد و … خلاف قانون و خلاف واقعیت های جاری در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. مگر هیأت نظارت بر مطبوعات می تواند در برابر معاون مطبوعاتی از خود سلب مسئولیت کند ؟ دادن مجوز به مطبوعات و لغو امتیاز آن، صرفاً مأموریت هیأت نظارت است، مگر اقدام قضایی در موارد استثنایی.

می شود گفت که شما روند توقیف و لغو مجوز مطبوعات اصلاح طلب را تسهیل کردید؟

ممکن است، عملکرد منفی برخی از مطبوعات که مغایر با مصالح کلان مملکتی بود؛ برای جلوگیری از یک بحرانی که توسط عناصر بیگانه تحت مدیریت مثلث انگلیس و امریکا و اسرائیل هدایت می شد و قرار بود که مملکت ما را با کمک بهائی ها و سایر ضد انقلاب (مثل داعش امروز) به آتش بکشانند، یک قاطعیت ویژه ایی در برخی حوزه ها را ایجاب کند که با سلیقه خود شخص هم خیلی سازگار نباشد، اما برای انجام آن وظیفه و جلوگیری از آن بحران، یک مقداری با شیوه ایی نسبتا غیرمنعطف و قاطع برخورد کند. اما تمام این برخوردهای صریح فقط در چارچوب قانون شکل می گرفت. درآن زمان مملکت ما با جریاناتی مواجه بود که از بعضی از رسانه ها سنگری ساخته بودند برای مقابله با قانون و نظم عمومی؛ اینجا باید مجری قانون با اجرای قاطع قانون از شکسته شدن قانون به وسیله قانون گریزان جلوگیری بکند. شاید در شرایط عادی، با همان قانون بشود با اغماض بیشتری عمل کرد، اما در آن شرایط فوق العاده بحرانی که ایران در محاصره توطئه ها از داخل و خارج قرار گرفته بود، فقط قاطعیت قانون می توانست کارساز باشد .

به نظرتان مصلحت سنجی و عدالت طلبی با هم کنار می آیند؟

مصلحتی که بنده اشاره کردم منطبق بر حقیقت و عدالت و قانون است ؛ عرض کردم که قانون برای ایجاد نظم و اجرای عدالت و مراعات آزادی است؛ اما اگر در شرایطی نظم و آرامش و امنیت جامعه به مخاطره افتاد و با خروج بر قانون انتخابات، بحران سازی شد و کسانی با ایجاد هرج و مرج رسانه ای به دنبال سلطه استبدادی آنارشیست ها در جامعه شما بودند، در آن صورت عدالت و معنویت و حقیقت و انسانیت و امنیت و همه چیز قربانی خواهد شد؛ در چنین اوضاعی شما باید با اجرای دقیق و ارائه صلابت قانون، مجددا به ایجاد نظم و امنیت کمک کنید تا تحقق آزادی و عدالت مخدوش نشود.

در همان زمان به اسم اجرای قانون هم خیلی امور خلاف قانون انجام شد ؟

مثلا؟

مثلا بدون برگزاری هیچ دادگاهی یا اثبات شدن اتهام کاندیدا های اصلاح طلبان در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، محمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی و دیگر چهرهای اصلاح طلب از علمای قم گرفته تا اساتید دانشگاه در رسانه ها ممنوع التصویر و ممنوع القلم شدند و تا همین امسال رسانه ایی جرات انتشار اخباری در مورد آنان را نداشت، فکر نمی کنید، در حوزه مسئولیتتان تندروی کردید و اگر الان به آن زمان بر می گشتید به گونه ایی دیگر عمل می کردید؟

مفروضات سخن شما که جای بحث منطقی و استدلال جدی دارند، حقاً شبهه ایجاد می کنند؛ اما در مورد سئوالتان، فکر می کنم اگر بازهم در همان شرایط مجدداً مسئولیت معاونت مطبوعاتی را به عهده بگیرم ، این بار با قاطعیت بیشتری عمل خواهم کرد…

چه کار باید می کردید که نکردید؟

اقدامات اثباتی را با همآهنگی بیشتر پیگیری می کردم؛ قانون را خیلی جدی تر و فراگیرتر اجرا می کردم و از آن جایگاه، سایردستگاه ها را به اجرای قوانین حمایتی از خبرنگاران و حلقه های ضعیف رسانه ها فرا می خواندم… درمورد سوءاستفاده گران از رسانه ها یک جاهایی اغماض کردم …

کجا ها اغماض کردید!

بعضی از افراد مورد نظر شما که از سران فتنه و بدکاره های آن خیانت هستند، از نظر قانونی مستوجب مجازات های بسیار سنگینی بوده و هستند، که نظام تا به حال به هر دلیل با آنها اغماض می کند؛ در روزگار معاونت مطبوعاتی می توانستم جدی تر باشم و به عنوان فریادگر اجرای عدالت، در محاکمه قانونی آن ها کمک کنم .

ممنوع الخبر کردن چهره های اصلاح طلب هم در مطبوعات از جمله جدیت های شما در معاونت مطبوعاتی بود یا شما فقط مجری آن بودید؟

جایگاه معاونت مطبوعاتی در چنین اموری، جایگاه تصمیم گیرنده نیست، معاون مطبوعاتی یکسری قوانین و ضوابطی دارد که مسئول اجرای آنهاست ، منتهی برخی از قوانین و یا مصداق یابی قوانین در اختیار معاونت مطبوعاتی نیست و حق دخالت ندارد؛ او نمی توانست رئیس مجمع تشخیص یا رئیس مجلس خبرگان وقت را ممنوع البیان کند، اما می بایست از انتشار مواضع ضد انقلابی او در نشریات کشور جلوگیری کند.

با تصمیمات شما در وزارت ارشاد برای تسهیل توقیف و لغو مجوز روزنامه های اصلاح طلب، حداقل در حق خبرنگاران این رسانه ها، بعضا چند سال بیکار و محروم ازکار شدند !

متاسفانه هنوز غیرمنصفانه این طور القاء می شود که گویا بنده هرطور دلم خواسته، عمل کرده ام؛ با این حال اگر واقعاً درجایی به خاطر تقصیر یا قصور بنده، به کسی آسیب وارد شده، نه فقط باید از آن فرد دلجویی کنم، بلکه باید در حد توان جبران کنم؛ اما توجه کنید که اگر در آن شرایط بحرانی، قاطعیت اجرای قانون به کسی آسیبی وارد کرده، گرچه خارج از اراده من بوده، ولی وجداناً متأسف هستم… این گونه آسیب ها بخش کوچکی از آثار منفی خیانت های کسانی است که رأی چهل میلیونی ملت را بهانه فتنه ای شیطانی علیه امنیت کشور قرار دادند؛ معتقدم، خاتمی و موسوی و کروبی، بدون نقش آفرینی هاشمی رفسنجانی، قادر به انجام آن خیانت نبودند؛ اما متحیرم که چرا آسیب دیدگان از فتنه ۸۸ به سراغ کسی که فریبشان داده، نمی روند !…

شما را به تندروی محکوم می کنند …

این تندروی در کجا و در چه موردی اتفاق افتاده است ؟

تندرو به خاطر اینکه مبدع طرح انکار هولوکاست در زمان محمود احمدی نژاد هستید ، یا اینکه در دولت فعلی که روحانی و تیم مذاکره کننده هسته ایی در صدد رفع تحریم ها هستند و بحث مذاکره تهران واشنگتن مطرح می شود از اجرای طرح و ایده “صداقت امریکایی” قدردانی می کنید، یا سبک برخوردتان در معاونت مطبوعاتی در دولت احمدی نژاد

دربطن هر پرسش،نباید القاءآت خودتان راهم تحمیل کنید؛ یعنی این دولت می خواهد تحریم ها را بردارد و امثال من مخالف هستیم !؟ واقعاً عملکرد تحقیرآمیز دولت آمریکا با دولت ما، نظر شما را تأیید می کند؟ البته بنده از ابتدا هر نوع اعتمادی به آمریکا و انگلیس را یک اشتباه راهبردی می دانستم و خیلی دوستانه و محرمانه نظرم را در هر مورد به دولت آقای روحانی منتقل کرده ام و پیشنهاد عملی هم ارائه داده ام؛ فقط در یک مورد خاص که آقای ظریف بدون هیچ مدرک علمی موثق و قابل قبول برای طرفین ماجرا، مدعای “هولوکاست” را قبل از شروع مذاکرات به مثابه “بیعت با اسرائیل” تأیید کرد، طی یک یادداشت علنی به ایشان تذکر دادم؛ آن هم به عنوان “دبیرکل بنیادجهانی بررسی هولوکاست”؛ که این موارد، حداقل آزادی یک منتقد قانونمدار است و نه تندروی؛ در ضمن باز هم در متن سئوال شما یک پیش فرض غلط وجود دارد و آن تکرار اتهام “مبدع انکار هولوکاست” بودن است؛ بنده که دبیر کل بنیاد جهانی “بررسی هولوکاست” می باشم، چرا باید برای تحریف واقعیت و تخریب “ضرورت بررسی این مدعا”، بنده متهم به چیزی بشوم که دیگران را از آن برحذر داشته ام ؟ اگر این اتهام هزاربار در رسانه های غرب تکرار شد و در داخل هم بازتاب یافت، واقعیت را تغییر می دهد؟ بنده در تاریخ دوم دی ماه ۱۳۸۴ در یک مصاحبه با خبرگزاری فارس (به شماره ۸۴۰۹۲۹۰۰۲۳) به دکتر احمدی نژاد پیشنهاد داده ام که “کمیته حقیقت یاب در مورد واقعه هولوکاست تشکیل شود” و از نفی هولوکاست پرهیز شود، زیرا نفی یا تأیید هولوکاست هیچ سودی برای ما ندارد، ولی بررسی آن برای ما و تمام جامعه جهانی بسیار مفید است؛ ۲۱-۲۲ آذرماه سال ۱۳۸۵ هم در کنفرانس بین المللی “هولوکاست؛ چشم انداز جهانی” بنده به عنوان دبیر کل “کمیته حقیقت یاب بین المللی بررسی هولوکاست” توسط اعضای شرکت کننده انتخاب شدم که آقای پرفسور روبرت فوریسون استاد دانشگاه سوربن فرانسه در مصاحبه مطبوعاتی خود، آن را اعلام کرد. من در همان کنفرانس، همگان را به “مستند گویی” و پرهیز از هرنوع تندروی و افراط گرایی در تأیید و نفی این مدعا دعوت کردم… بنا براین دروغ پراکنی و اتهام “نفی هولوکاست”، برای این بود که بنده نتوانم کار کمیته حقیقت یاب بررسی هولوکاست را در عرصه جهانی به پیش ببرم که تا اندازه ای هم فعلاً موفق شدند؛ اما به رسانه های داخل چه رسید؟! ما می خواستیم، موافقان و مخالفان این مدعا در یک فضای باز بین المللی به تبادل نظر آزادانه بپردازند تا نتیجه هرچه باشد، همه بپذیرند و شاید یهودیان هم از عنوان “بزرگترین دروغ گویان تاریخ” تبرئه شوند… کجای این دغدغه ها تندروی بود؟

به نظرتان یک شخصیت تندرو چه خصوصیتی دارد؟

تندرو کسی است که معیار ندارد و بی ضابطه عمل می کند و منطبق با اصول ، قواعد و مبانی ثابت و شناخته شده عقلی یا شرعی حرکت نمی کند ، یک چنین آدم بی ضابطه یا خارج از ضابطه ای “تندرو” و “افراطی” است.

تندروها چه کسانی هستند؟

آن کسی که ضابطه مند، قانون مدار و آرمان گرا نیست و منبطق بر ارزش های اسلامی انقلابی عمل نمی کند، “عقب مانده” است و هرکس ضد قانون و ارزش هاست، تندرو ، منحرف و آشوب طلب است؛ البته از منظر دشمنان اسلام، هر نوع گرایش اسلامی و انقلابی- از طرف پیغمبر یا ائمه معصومین و یا نایب امام زمان یا پیروان آن ها باشد- را به عنوان “تندروی” محکوم می کنند، اما خودشان امثال “داعش”را تولید و تکثیر می کنند و به جان مسلمانان می اندازند تا باز به بهانه مقابله با آن ، بر سرنوشت ملتها مسلط شوند .

اما در هر جریان سیاسی همواره طیفی هستند که از جانب دیگر طیف ها به تندروی متهم می شوند و محدود به زمان یا مکان مشخصی هم نیستند.

باید مشخص کرد که چه کسی و با کدام معیارو منطق به دیگری “تندرو” می گوید ؛ وگرنه صرفاً اتهام زدن که مشکلی را حل نمی کند

در جناح راست بویژه طیف محافظه کار و سنتی اصولگرایان، شما و همفکرانتان همواره به عنوان “تندرو” محسوب شده ایید تا جایی که از لیست انتخاباتی شان برای انتخابات مجلس هفتم هم حذف شدید.

بنده قطعا محافظه کار نیستم و شما هم می توانید بگویید، محافظه کاران مرا تندرو می دانند؛ بعضی از این افراد، عدالت، ماهیت انقلاب و آرمان های آن را براحتی فدای حفظ جایگاهشان می کنند. بنابراین من قطعا محافظه کار نیستم ؛ بلکه یک انقلابی هستم .

انقلابی بودن تندروی کردن نیست؟

در مفهوم اسلام و از منظر توحیدی، “انقلابی” بودن، یعنی پیرو رسولان الهی و به ویژه پیرو خاتم پیامبران بودن و در راستای انتظار مهدی موعود (عج) به اصلاح امور جامعه بشری پرداختن است.

انقلابی بودن در شرایط پس از انقلاب و تلاش جمعی برای ایجاد اصلاح در کاستی ها و رفرم برخی امور چطورتندرویی نیست؟

جامعه ما با این همه تجربیات به حدی از هوشمندی رسیده که فتنه را با عنوان “اصلاح” نپذیرد و روحیات انقلابی را فدای شعار “اعتدال” نکند؛ بنده خودم عضو کوچکی از اصلاح گرایان در امور جهان هستم و با همه وجود علاقه مند به اصلاح شرایط و ضوابطه ظالمانه در جهان می باشم.

معیار شما برای تشخیص ظالم و مظلوم چیست؟

همان اصول فطری انسان هاست ،حق حیات عزتمندانه ، حق آزادی و آزادگی ،حق اختیار و انتخاب ، حق تعیین شغل و محل زندگی و حق رشد و تعالی و سعادت و بندگی خداست… این ها جزو حقوق اولیه انسان ها در اسلام است؛ بنابراین هر کسی این حقوق را از انسانها و جوامع سلب کند و مثلا باعث شود، صدها میلیون انسان مظلوم یک قاره – مثل قاره آفریقا – با همه استعدادهای بشری شان صدها سال به صورت “برده” درآیند، آیا این ظالم نیست ؟ سیصد سال کشتار بیرحمانه ده ها میلیون از بومیان و اشغال سرزمینشان توسط انگلیس و ایجاد یک دولت اشغالگر بنام “ایالات متحده آمریکا”، جنایت علیه بشریت نیست ؟!

برخلاف شعارها و افکار شما علیه امریکا، اما شهروندان ایالات متحده امریکا همواره از دموکراسی و آزادی در این کشور ابراز رضایت می کنند ،چرا بازهم امریکا را ظالم می دانید؟

اول باید مشخص کنید که آیا شهروندان اصیل وبومیان سرخپوست و سیاه پوستان هم احساس آزادی و حقوق برابر دارند؟ آنچه که این روزها به عنوان آمریکا شناخته می شود، حاصل سیصد سال تجاوز، غارت و کشتار وحشیانه صاحبان آن قاره توسط متجاوزان اروپایی است که بیشترین قتل عام بشری در این سرزمین آباد و سرشار از نعمات الهی اتفاق افتاده است و قریب یکصد میلیون انسان مظلوم وبی پناه در طول سیصد چهارصد سال به وسیله اروپائیان جنایت کار کشته شده اند تا اینکه مثلاً بعد از جنگ های متقابل میان مهاجمان فرانسوی و انگلیسی و اسپانیایی، تقسیمات امروزی قاره آمریکا شکل گرفته؛ شکست مهاجمان فرانسوی توسط مهاجمان انگلیسی و تاسیس ایالات متحده امروزین، نماد حاکمیت اشرار اروپایی در این سرزمین اشغال شده است؛ استمرار سلطه دویست و سی ساله انگلیسی تبارها و شرکای یهودی آنها در “ایالات متحده آمریکا”، به کانون هر نوع ظلم و تجاوز و فساد علیه بشریت تبدیل شده است؛ حتی در اندرون همین مجموعه از مهاجمان پیشین و مهاجران پسین، تبعیض نژادی، تبعیض مذهبی وتبعیض ملیتی موج می زند: انگلیسی تبارها و یهودیان، شهروندان ممتازند، سایر اروپایی های مسیحی رده بندی پنهان دارند؛ فاصله میان فرانسوی ها تا روس ها فراوان است؛ ملل دیگر آسیایی و بعد آفریقایی و در نهایت بازماندگان بومیان وصاحبان اصلی آن سرزمین، در ردیف های پایانی قرار دارند.

پس شما که در سال ۱۳۸۱ و بعد سال ۱۳۸۳ چندین همایش “جهان پس از آمریکا” و “جهان بدون آمریکا” را برگزار کردید، چرا همایش “جهان پس از انگلیس” را برگزار نمی کنید و مدام علیه امریکا شعار می دهید؟

اول بفرمایید، شما چگونه از کنار کشتار بومیان و صاحبان اصلی این سرزمین می گذرید و رژیم اشغالگر آن را دموکراتیک می نامید ؟ در کجای جهان هنوز حقوق رنگین پوستان مثل ایالات متحده ضایع می شود؟

اما در همین ایالات متحده یک سپاه پوست رئیس جمهور شده است ؟

اگر ایشان دو رگه انگلیسی تبار نبود، به کار گرفته نمی شد و باید بدانید که همین سپاه پوست دو رگه به عنوان ابزاری برای حفظ رژیم در حال انحطاط امریکا و برای فریب جوامع درجه سه جهانی (به تعبیر خودشان) انتخاب شد تا با چهره سیاهش بتواند حیثیتی “انسانی” به جنایتکاران امریکایی بدهد و تزلزل این ابر قدرت را به تأخیر بیندازد. این “سیاه” ابزار فریب سرمایه داران صهیونیستی برای ادامه غارتگری در جهان است. شما باید پشت صحنه ساختار ظاهری این ابرجنایتکار را بشناسید، تا فریب نخورید.

شما که انگلیس را مقصر ظلم جهانی می دانید، پس چرا بجای آن مدام علیه امریکا شعار می دهید؟

علت این است که ابزار باقی ماندن سلطه انگلیس فرتوت در جهان فعلا امریکاست؛ انگلیس “مادر” امریکا و کانادا و زولاندنو و استرالیاست و “مادر بزرگ اسرائیل” است؛ بنابراین اگر شما فرزند قلدر این مادر خبیث را مهار کنید، این کفتار پیر هم از پا می افتد و دست از توطئه و فتنه گری علیه ملل مظلوم و غارت شده جهان بر می دارد و فرزند نا مشروع خود (آمریکا) را برای سرکوب مردم محروم حق طلب عدالت خواه جهان تحریک نمی کند.

این همه امریکا ستیزی شما از کجا می آید؟

در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ، دولتی را که ملت ایران انتخاب کرده بودند تا اقتصاد ایران را از سلطه انگلیس بیرون آورد، چون رئیس آن دولت ناشیانه و خوش باورانه با امید به حمایت ابرقدرت پیروز جنگ دوم یعنی به امریکا متوسل شد، بالاخره تبانی امریکا و انگلیس، دولت بی تجربه ایران را از قدرت حذف کرد و مجدداً شاه را بر ملت ما تحمیل کردند. درشانزدهم آذر همان سال در بدو ورود ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهورامریکا به تهران، شاه با نیروهای مسلح ارتش به دانشگاه تهران حمله کرد و تعداد زیادی از دانشجویان را به خاک و خون کشید و سکوت مرگباری را بر ایرانیان حاکم کرد؛ دقیقاً در چنین شرایطی من در ۱۵ بهمن همان سال در دزفول در یک خانواده مذهبی و سنتی به دنیا آمدم و نخستین سوالی که به مرور در ذهنم شکل گرفت، این بود که چرا امریکایی ها خودشان را از ما بهتر می پندارند و ملت ما را تحقیر و ذلیل می کنند و سیاستمداران ما را فریب می دهند؟!

خیلی از صاحب نظران و کارشناسان حوزه سیاست خارجی هم بر تاریخ روابط ایران و امریکا واقفند و ظلم های امریکا را علیه ایران بیاد دارند و فراموش نکرده اند، اما معتقدند که برای رهایی از اوضاع فعلی کشور و رفع مشکلات پیش آمده که تاثیرش در زندگی روزمره مردم محسوس است، باید با امریکا در شرایط عادلانه پشت میز مذاکره بنشینند ، اما هر بار که شرایط مذاکره با دولت امریکا فراهم می شود، شما و همفکرانتان رسما با تمام انرژیتان با برنامه مذاکره با واشنگتن مخالفت می کنید، مثلا همان بنرهای ” صداقت امریکایی” که مهر ماه سال قبل در سطح شهر نصب کردید و… این رویه برای چیست؟

مفروضات شما در این سوال حاوی یک غفلت از واقعیت های موجود جهان و یک تحلیل اشتباه است؛ ظاهراً فکر می کنید ما با امریکا قهر (!) هستیم و اگر کسی با روی باز با امریکایی ها صحبت کند و آن ها را با محبت و تواضع در آغوش بگیرد و خیلی دوستانه همه اسرار فناوری هسته ای کشور را هم به آنها بدهد و بنا به دستور آنها مراکز صنعتی و علمی را تعطیل کند، نتیجه این خواهد شد که امریکا با ما دوست می شود، حقوق بین المللی ما را رعایت می کند، تحریم ها را بر می دارد، رشد و پیشرفت و استقلال ملی و عزت جهانی و اقتدار منطقه ای ما را به رسمیت خواهد شناخت !! این چنین تحلیلی ناشی از نشناختن امریکا و پیوند ذاتی آن با انگلیس و اسرائیل است. شما خصومت و کینه مبنایی آنها با اسلام عزت آفرین و ایران اسلامی مقتدر را کاملاً نادیده گرفته اید؛ اشتباه دوم هم نادیده انگاشتن ذهنیت امریکا نسبت به ایران و ایرانیان است؛ امریکا از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ایران را یکی از پنجاه و چند ایالات خودش بحساب می آورده است و سلطه بر ایران را بخشی از حقوق فرا قاره ای خودش تلقی کرده و معتقد است که جمهوری اسلامی بدون اجازه، ایران را ازچنگال او و انگلیس و اسرائیل خارج کرده و باید دوباره سرنوشت ایرانیان را در دست آنها بگذارند تا “کلید دار” کل ایران باشند؛ و گرنه به قول خودشان “ریشه ی ایرانیان را خواهند خوشکاند”؛ وگرنه “DNA ایرانیان فریبکارانه است”؛ وگرنه “گزینه حمله اتمی به ایران روی میز است” و …

اما مذاکره کنندگان بارها اعلام کرده اند که دنبال دوستی و در آغوش کشیدن آمریکا نیستند و قصد مذاکره با امریکا آن هم در شرایط عادلانه را دارند و این امر هم مورد تایید مقام معظم رهبری بوده است؛ ضمن اینکه بر داشتن تحریم ها و مذاکره با قدرت های جهانی از شعارهای انتخاباتی روحانی بود که از سوی مردم شنیده شد، یعنی مردم هم به دنبال حل مشکلاتشان از طریق ارتباط با دنیا هستند.

اولاً مواظب باشید، آمریکا و چند همپیمانش را معادل “کل جهان” تلقی نکنید؛ ثانیاً اگر بپذیرید که آمریکایی ها واقعاً مثل انگلیس مکار ناسپاسند، آنچه دغدغه ماست، این است که دولت جناب آقای روحانی مراقب تبانی های مثلث شیطانی انگلیس-آمریکا-اسرائیل و همپیمانان آنها باشد و تجربه دکتر مصدق را فراموش نکند؛ نکته دیگر، غفلت از یک قاعده کلی سیاسی در تعاملات بین المللی است: معمولاً اگر یک دولتی می خواهد با کشوری بیگانه که دشمنی داشته، مذاکراتی انتقادی و پر چالش را برگزار کند، از هر نوع اعتراض و انتقاد نیروهای داخلی در کشور خودش استقبال می کند، تا برای جلوگیری از زیاده طلبی دشمن در مذاکرات، این مخالفت ها با اصل مذاکرات یا نفی دادن هرگونه امتیاز به دشمن را، در حین مذاکرات به رخ دشمن بکشاند و با اتکاء به مخالفت های “منتقدان داخلی” خود، از افزایش فشارها و زیاده خواهی دشمن خود بکاهد؛ حتی اگر دولتی چنین منتقدانی در داخل نداشته باشد، این گونه مخالف خوانی ها را درخواست می کند، تا پشتوانه روانی او در برابر زیاده خواهی ها در مذاکرات باشند؛ مثلاً اگر غرب واقعاً احساس می کرد که در ایران جریاناتی بسیار قدرتمند با دادن آن همه امتیازات مخالفند و اصل مذاکرات را به مخاطره می اندازند، قطعاً مانع غارت منافع کشور و تخریب عزت ایرانیان و تحقیر شخص آقای روحانی بود.

اما بعید به نظر می رسد که دولت روحانی چنین درخواستی از شما یا همفکرانتان کرده باشد؛ چون سال گذشته بعد از تماس تلفنی روسای جمهور ایران و امریکا شدت مخالفت ها آنچنان بود که روحانی اعلام کرد، برای استمرار مذاکرات با امریکا از مردم نظر سنجی می کند

البته وقتی دولت ما برای انجام چنین مذاکراتی، صرفاً در حد تبعیت از یک شعار انتخاباتی و بدون سازماندهی ظرفیت ها و بدون مشورت با خیرخواهان نظام و دلسوزان جامعه ونظر خواهی از آشنایان به فرهنگ تجاوزگری امریکا، در چنبره ذهنیات هاشمی رفسنجانی اقدام کرد، دست آورد بیشتری نخواهد داشت؛ دقیقاً با همین مواضع غیرمدبرانه، آمریکا و غرب توجیه شدند که “فشار اثر دارد و دولت ایران تا آخر خط امتیاز می دهد”؛ اما در هر حال یک شهروند آزاده و آزاد اندیش نمی تواند، تهدیدهای دشمن را نادیده بگیرد و هنگام نزدیک شدن دولت به پرتگاه سقوط، سکوت کند و هشدار و اخطار ندهد؛ چنین سکوتی خیانت به مصالح عمومی و منافع مادی و معنوی نسل های آینده خواهد بود.

اما مشاوره دادن به دولت سبک و روش دیگری دارد؛ ولی این اقدامات شما رنگ مخالفت داشت؛ ضمن اینکه روحانی در مذاکره بی تجربه یا کم تجربه نیست و همه او را به عنوان فردی مسلط بر اصول مذاکره می شناسند که کارنامه خوبی هم در این امر دارد؟

مایل نیستم هر برداشت شما را پاسخی بدهم؛ اما بر اساس اصل هشتم قانون اساسی، دعوت به خیر، امر به معروف ونهی از منکر، وظیفه ای همگانی بین خود مردم و متقابلاً میان مردم و دولت است. کمک کردن هر شهروندی به دولت و امر ونهی دولتمردان؛ حتی اگر درخواست مشورت نکنند، وظیفه ملی و دینی هر ایرانی است که دولت را در مسیر اشتباهش هشدار دهد و خطرگاه ها را به دولتمردان بنمایاند؛ حتی اگر نپسندند و نپذیرند، زیرا دولت یک مجوز مدیریت چهار ساله از مردم دریافت کرده و اجازه ندارد در این چهار سال اندوخته پیشینیان را حراج کند و سرنوشت آیندگان را هم به مخاطره بیندازد و با “آلزایمر سیاسی” چهره نفرت انگیز سراسر جنایت آمریکا علیه ما و تمام بشریت را بزک کند؛ تجربه من می گوید: اگر وادادگی ما ادامه یابد، آمریکا پس از خلع سلاح علمی- امنیتی- نظامی ایران در مذاکرات، حتماً به ایران حمله می کند.

این دولت مخالف هر جنگی است. اما گذشته از این که دولت و وظیفه شما در قبال آن ، این روزها کوچکترین کار اجتماعی – سیاسی کردن نیازمند مجوز و طی مسیرهای قانونی اش است ، شما برای نصب بنرهای صداقت امریکایی یا برگزاری های تجمع هایی در مخالفت با مذاکرات تهران و واشنگتن و… مجوز داشتید؟

کسانی که متولی اجرای این کار بودند، حتماً مجوز داشتند…

اما رهبر انقلاب گفتند که ازتیم مذاکره کننده حمایت می کنند؛ پس شما به عنوان خیرخواهان و دلسوزان نظام چگونه بر داشت کردید که باید با مذاکرات مخالفت کنید؟

اما ایشان نفرمودند که انتقادات سازنده هم صورت نگیرد؛ از بس که منتقدین خاموش مانده اند، خود ایشان نقد شرایط می کنند…

شما از نظر سیاسی به چه گروهی تعلق دارید ؟

به یک گروه فکری و اجتماعی از انسانهای انقلابی ، آرمان گرا ، پیروان امامت ولی فقیه با نگاه جهان شمول اسلامی که اندیشه و انگیزه آنان در اسارت مرزهای تحمیل شده توسط انگلیس محدود نمی شود.

کدام مرزها؟

مرزهای جغرافیایی و سیاسی موجود؛ انگلیسی ها از ۲۰۰ سال پیش آمدند و به مرور به دلخواه خودشان یک مرزهای جغرافیایی و سیاسی مخدوش ناپایدار را (بخصوص در حد فاصل جنگ های اول و دوم اروپا) تحمیل کردند، تا محل جنگ و خونریزی و نزاع های بعدی میان امت اسلامی باشند.

این گروه سیاسی شما اسمی هم دارد؟

اگر نگاه متعارف سیاسی نداشته باشید، می توانید برای معتقدان به اسلام جهان شمول مندرج در (اصول سوم، پنجم، یازدهم و یکصد و پنجاه و چهارم) قانون اساسی اسمی تعیین کنید؛ هویت فکری این ها پیروی از امام خامنه ای برای تشکیل “امت واحده اسلامی” است که با مفهوم قرانی، به دنبال تحقق نظام “امت- امامت” به عنوان جایگزین نظام انگلیسی “ملت-دولت” هستند؛ براین مبنا هر انسان مؤمن به تحقق آرمان امامت معصوم (عج) و هر مسلمان معتقد به اندیشه “استمرار امامت” در زمان غیبت توسط ولی فقیه (اصل پنجم قانون اساسی)، عضوی از “نهاد جهانی” امت بزرگ اسلامی است.

می توانید چند چهره یا اعضای آن را به ما معرفی کنید؟

در ساحت “امت” چهره افراد، ذرات یک رنگین کمان هستند که از خورشید ولایت نور می گیرند و هر کس به وسع خویش، پرتو افشانی می کند ؛ اعتقاد به “امامت ولی فقیه” ملاک و محوراست و هر عضو، چهره خودش را به عنوان یک “مأموم” در چهره امامش می بیند و بجای تکثیر خودش، به تبلیغ امامش بر می خیزد؛ البته وقتی این افراد صبور و مقاوم، “آینده” را ساختند، چهره های ماندگارشان جهانی خواهد شد.

محمود احمدی نژاد هم عضو این گروه قرار می گیرد ؟

زمانی از پیشتازان این جبهه مقاوم و پایدار جهانی بود.

چرا دیگر قرار نمی گیرد ؟

خودش نخواست! در چند سال آخر دوران مدیریتش، توسط عناصر نفوذی حامی هاشمی که تغییر چهره داده بودند، در دام اشتباهاتی افتاد که عملاً میان خودش و جریان جهان شمول اسلامی پیرو امامت ولی فقیه جدایی انداخت؛ البته اگرصادقانه به دامان ولایت برگردد، باز هم می تواند، یکی از برجستگان امت جهانی امام خامنه ای باشد.

آن اشتباهات چه بودند؟

بزرگترین اشتباه دکتر احمدی نژاد این بود که وقتی به عنوان نماینده ملت ایران محبوب بسیاری از ملتهای جهان شد؛ وقتی در مجامع بین المللی با اقتدار و صلابت توانست از عزت مسلمانان و ایرانیان دفاع کند و بسیاری از قدرت های سلطه گر را مرعوب مواضع خودش بسازد، متوجه نشد که اعتبار و استحکام مواضع و جایگاهش به پشتوانه ولایت فقیه پدید آمده و لذا خناسان چند چهره، به مرور او را گرفتار این غرور کردند که “موقعیتش در ایران وجهان، فراتر و جدای از ولایت فقیه هم شکست ناپذیر است”.

منظورتان آقای اسفندیار رحیم مشایی است ؟

این فرد از نظر بنده یک عنصر کاملاً “فرعی” بود که تمام کارهایش برای جلب عواطف رئیس جمهور وقت بود؛ لیکن دو گروه کاملاً متقابل توانستند این زائده ی آقای احمدی نژاد را به “شخصیت اصلی” و مستقل از رئیس جمهور تبدیل کنند: گروه اول حامیان هاشمی بودند که هم به او خط “جدایی از ولایت” می دادند و هم چاپلوسانه او را در حد احمدی نژاد و بلکه بالاتر تکریم و اغفال می کردند؛ و گروه دوم دوستانی بودند که بدون توجه به ضرورت “اصلی- فرعی” کردن شخصیت ها، در باره اش مبالغه بیهوده کردند. در قیاسی برای تقریب ذهن، به نظر بنده، وی مانند “مهدی هاشمی رفسنجانی” برای رئیس تشخیص مصلحت است. کسانی که امروز هم سرگرم پرونده “مهدی هاشمی رفسنجانی” می شوند، باز هم “اصلی- فرعی” نمی کنند…

شما چند بار بشدت مورد توجه رسانه ها قرار گرفتید یکی زمانی که بررسی هولوکاست را مطرح و پیگیری کردید، یکی در زمانی که در معاونت مطبوعاتی بودید به خاطر سبک مدیریتان؛ مدتی از رسانه ها فاصله گرفتید، تا این که در همین اواخر بعد از ازدواج پسرتان با مهناز افشار، باز هم نام شما به شدت انعکاس رسانه ای داشت.

در زمانی که در صدا و سیما بودم با نوع فعالیت هایم، گمنام نبودم. با طرح مسائل جهان شمول ازجمله ضرورت بازخوانی تاریخ اروپا یا تاریخ تأسیس آمریکا؛ تهیه و اجرای چهل برنامه “احیای فرهنگ و تمدن اسلامی” با دکتر ولایتی؛ معرفی ۵۲ نفر از نخبگان برجسته کشور در ۵۲ برنامه شبکه چهار سیما که بعداً همگی به عنوان “چهره های ماندگار” شناخته شدند یا بررسی مدعای هولوکاست در صدا و سیما؛ حتی خارج از صدا و سیما، از سال ۷۴ تا سال ۸۴ طی ده سال بیش از چهار هزار سخنرانی در سراسر کشور در مجامع علمی و انقلابی داشتم؛ بنابراین آن گروه اجتماعی که باید مرا می شناختند ، شناختند؛ و همان ها بودند که مرا از میان حدود هزار نفر در رده ۵۴ کاندیداهای دور هفتم مجلس شورای اسلامی از تهران قرار دادند؛ در حالی که در هیچ کدام از لیست های جناح راست و چپ قرار نداشتم و کمتر از دو میلیون تومان هزینه تبلیغات دادم .

چه شد که آنقدر راحت به شما تریبون داده شد؟

یک نیروی انقلابی، خودش یک رسانه است؛ در فروردین سال ۱۳۷۴ توسط آقای دکتر احمد پورنجاتی به صدا و سیما دعوت شدم؛ ایشان سابقاً در امور بین الملل با جناب آقای ری شهری همکاری می کرد و بنده را از سالیان پیشین در آلمان می شناخت…

چرا شما را به صدا و سیما دعوت کرد؟

من در اروپا تجربیات متنوعی از جمله در کار رسانه ها داشتم؛ از سال ۱۳۶۹ توسط کاردار محترم جمهوری اسلامی در هامبورگ (جناب آقای گلزار نیا) دعوت به همکاری شدم برای تهیه و تولید و اجرای یک برنامه تلویزیونی به زبان فارسی و آلمانی تا از کانال باز آلمان “OFFENER KANAL” پخش شود و من به دلیل این که یک چهره مذهبی بسیار فعال و شناخته شده بودم (و ده سال با اجازه شفاهی و بعد کتبی امام خمینی، امام جمعه شهر دانشگاهی کلاستال آلمان بودم)؛ بیش از یک سال از پذیرش این درخواست پرهیز کردم تا این که ایشان در ظهر عاشورای سال بعد، مرا هنگام انجام مقدمات برگزاری مراسم عزاداری برای حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در مسجد امام علی (ع) سوگند داد که من هم با بغضی در سینه و اشکی بر گونه، پیشنهادش را (علیرغم مخالفت های اولیه) با این شرط پذیرفتم که محور کار این برنامه، تبلیغ امامت و مرجعیت امام خامنه ای باشد؛ و ایشان هم با همه مشکلات این شرط، قبول کرد و جمله ای گفت که هنوز در گوشم زنگ می زند: “من این همه صبر کردم تا محرم بیاید و ظهر عاشورا فرا برسد و می دانستم به قداست حضرت سیدالشهدا، پیشنهادم را خواهی پذیرفت”… از آن پس دیگر نماز جمعه اقامه نکردم و به کار تبلیغات اسلامی و پاسخ گویی به شبهه افکنی منافقین در رسانه روی آوردم؛ هرچند هنوز هم مسئول سمینارهای سالانه مسلمانان آلمانی زبان اروپا بودم

به هرحال ظاهراً همان برنامه تلویزیونی هفتگی “سیمای نور” که به مدت دو سال و با حدود یکصد برنامه تا اواخر سال ۱۳۷۲ ادامه داشت، زمینه ذهنی ودلیل اصلی جناب دکتر پورنجاتی برای دعوت از بنده برای همکاری در تأسیس شبکه چهار سیما بود.

فکر می کنید که آقای پورنجاتی الان هم شما را به جایی معرفی می کند؟

باید از ایشان بپرسید، نه از من

چرا؟

از آن زمان تا کنون بنده هیچ تغییری در مواضع خود نداده ام، اما از مواضع فکری کنونی دکترپور نجاتی بی خبر هستم.

خودتان چطور تغییر نکرده اید؟

جهت گیری حقیر از ابتدای انقلاب تا امروز بحمدالله منطبق بر مواضع ولایت فقیه بوده وهست و انشاءالله خواهد بود؛ چون همه تجربیات جهانی بنده در هر لحظه و در هر مورد، خط مشی این نهاد مقدس را بهترین راه ها و بی نظیر نشان می دهد.

 

ادامه مطلب

 

مطالبی که ممکن است دوست داشته باشید ...

0 نظر شما در مورد این مطلب چیست ؟ “ناگفته های محمد علی رامین در گفتگو با هفته نامه صدا”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *