پیوندها

جانشین امام خامنه ای کیست؟

LAG-icon-rounded-256

سروده محمدعلی رامین در زندان آلمان- اردیبهشت ۱۳۶۱

مرد جوان مجروح و مصدوم گوشه ی سلول نشسته و در ذهنش، جدا از زخم های جسمش، آرام و قرار ندارد. در زندان یک کشور بیگانه، دور از زن و بچه خردسالش و در حالی که درد شدیدی سراسر بدن مجروح او را فراگرفته ، غرق تفکر در شرایط تاریخی روزگار خویش است. دلواپسی برای چند ده نفر از همرزمانش که با او دستگیر شده اند و اینکه نباید حتی یک نفر از دوستانش در زندان تضعیف روحیه شوند و دشمن ازآنها به نفع خودش بهره برداری کند، ذهنش را به شدت به خود مشغول کرده است؛ در حالی که تمام دوستان مثل کوه استوارند…

آنروزها کشور درگیر جنگ ناجوانمردانه ای بود که دشمنان به سرزمین اسلامی تحمیل کرده بودند. از طرفی منافقین که به شورش مسلحانه علیه نظام برخاسته بودند، در کشورهای مختلف غربی به جان حامیان جمهوری اسلامی افتاده بودند. مرد جوان و چند ده دانشجوی دیگر که وی آنان را همراهی می کرد دریک درگیری با منافقین، توسط پلیس آلمان دستگیر و زندانی شدند. عده ای از دانشجویان براین باور بودند که طی یکی دو روزه اول، با دخالت جمهوری اسلامی ایران، آزاد می شوند. اما جوان قصه ما نگران بود که مبادا دشمن از همین تصور و انتظار آنها سوءاستفاده کند ! چه بسا دانشجویان تحت تأثیر القائات دشمن، آزاد نشدن سریع خود را ناشی از بی تفاوتی نظام نسبت به وضعیت خود قلمداد کنند؛ به آن ها می گفت که خود را حداقل برای یک زندان سه تا شش ماهه آماده کنند و از فرصت زندان برای تفکر و تامل و برنامه ریزی آینده کشور استفاده کنند..
جوان اهل نشستن و دست روی دست گذاشتن نبود. او خودش هم از هر طریق به تقویت روحیه ی خویش و دوستانش می پرداخت؛ به خصوص با نوشتن “شعر حماسی” در فضای سرد و بی روح زندان آلمان و زندان بانان خشن آن…
بیش از سی و سه سال از آنروزها گذشته و جوان آنروزها، الان یکی از چهره های شناخته شده نظام شده است. محمدعلی رامین، مسئولیت های مختلفی را تجربه کرده و هم اکنون دبیرکلی ” بنیاد جهانی بررسی هولوکاست” را عهده دار است. سال هشتاد و یک از سوی دولت آلمان از سخنرانی در مجامع عمومی ممنوع شد و تنها چهره ایرانی است که اجازه سخنرانی در هیچ یک از کشورهای اروپایی را ندارد و صراحتاً به ایشان گفتند که سخنرانی های شما امنیت اروپا را به مخاطره می اندازد. در طی بیست سال گذشته در دانشگاه های سراسر کشور حضوری فعال و تأثیرگزار داشته است و با مقالات، مصاحبه ها و سخنرانی های زیاد، به تبیین تاریخ و تمدن غرب پرداخته است. او یکی از معدود ایرانیانی است که تحلیلش با نگاهی کاملاً از درون تاریخ و جامعه غرب، از یک نوع تفاوت بنیادی در مقایسه با دیگران، برخوردار است. او از سال ۱۳۷۴ ضرورت بررسی هولوکاست را در مجامع علمی، سیاسی، دانشگاهی و در رسانه ها مطرح کرده است. و زمانی که محمود احمدی نژاد در عربستان به ” نفی هولوکاست ” پرداخت، محمدعلی رامین بلافاصله در مصاحبه ای با خبرگزاری فارس با نقدی محترمانه، موضع رئیس جمهور را به جای “نفی”، به ضرورت “بررسی هولوکاست”، تغییر داد.
……………………………………………………………………………………………………………………………………………..

شاعر که باشی، همیشه¬ با واژه ها مانوسی؛ذهنت مدام با واژه ها کلنجار می رود؛ امیدت، عشقت، اندیشه و احساست را در قالبی از واژه ها بیان می کنی؛ آنگاه جذبه هایی شکل می گیرد که “شعر” نام دارد.
جوان قصه¬ی ما اهل شعر و مطالعه و پژوهش بود. در دوران تحصیل، از نوجوانی تا روزگاری که یک دانشجوی پرجنب و جوش و یک امام جمعه و فعال مذهبی در آلمان بود …، لیکن اینک در بازار سیاست، شاید کمتر شعر بگوید.
در سلول تنگ زندان چشمانش را به روی شرایط سخت مجروحیت خود بست؛ خودش را از هر تنگنای مادی رها ساخت و به سیر و سفر پرداخت؛ و رفت جایی که آرزویش را داشت… با لباس خاکی و پلاک و چفیه، میان خیل مشتاقان، در خطوط مقدم جبهه…اشکی که از گوشه¬ی چشمش چکید، نخستین واژه ای شد که بر کاغذش نقش بست و بعد، شعر بود و شعر بود و شعر…
از ما به خوزستان سلام
از راه دور، غرب شرور
از پشت کوه قاف و تور
آن قاره ی کِبر و غرور
از لابه‌لای سرزمین سوت ‌و کور
در حسرت ذرات نور…

“از ما به خوزستان سلام”، یک نیمایی بلند است و صد البته برای نقد و بررسی آن باید با فضای شعری آن سالها مقایسه شود. چه بسا ممکن است یک واژه در طول یک دهه از ادبیات مردم حذف شده و یا کارکرد متفاوتی پیدا کرده باشد. ممکن است در طول چند دهه جریان های مختلفی در ادبیات یک مملکت به وجود آمده باشد و قس علی هذا. همچنین تجربه و سن شاعر جوان را نیز باید مدنظر قرار داد.
یک شعر حماسی سرشار ازعشق و عاطفه، با واژه هایی که مخاطب را به شوق وامی دارد. قافیه های زیبا و موسیقی گوش نواز بر زیبایی این شعر می افزاید و از همان ابتدا مخاطب را مشتاق خواندن یا شنیدن ادامه آن می سازد. برای نمونه در قسمت :
… اهواز و سوسنگرد و شوش
بستان و آن اسب چموش
دزفول، شهری همچو دژ
آن قله ی آتشفشانی که نشد هر گز خموش…
قافیه های شوش، چموش و خموش به زیبایی هر چه تمامتر در شعر نشسته اند؛ همچنین به جسارت شاعر برای استخدام واژه ” چموش ” آنهم به عنوان قافیه باید آفرین گفت.
در این شعر، تصویرسازی خیلی خوبی انجام شده است و شاعر حتی در پرداختن به جزییات فضاهای آنزمان کشور موفق بوده است. از کلمات عامیانه با جسارت استفاده می کند. به عنوان مثال واژه “لِین” هرچند که فارسی نیست، ولی در ادبیات آنروز مردم بخصوص جنوبی ها کاربرد زیادی داشت و مگر نه اینکه شعر آئینه¬ی تمام نمای فرهنگ و ادبیات مردم جامعه است ؟!
…طفلان رود سرکشِ دزفول و هم کارون و هم آن شط شور
همبازی ایام دور، از شهر و ده
از لِین ها، از کوچه‌ها، پس‌کوچه‌ها…
ترسیم زیبای جاری بودن زندگی در قسمت هایی از شعر نشان می دهد که شاعر، شعر بزرگانی مانند اخوان، سهراب و فروغ را می شناسد و از آنان گاه تاثیر پذیرفته است و پرواضح است که تاثیرپذیری با تقلید، بسیار متفاوت است و شاعر جوان این شعر، هرگز تقلید نمی کند.
آن قیل ‌و قال و شکوه و فریادها
از مادر و از کاسب و همسایه‌ها
بر بازی ما بچه‌ها، در ظهر و عصرِکوچه ها!
مشتاق آن بانگ مؤذن برسر گلدسته‌ها
لبیک مردم، سوی مسجد، صف به صف در دسته‌ها
مشتاق کار و همهمه، در مزرعه، در کوچه و میدان و در بازارها
همچنین وضعیتی که خود و دوستانش در آن قرار دارند و عشق و علاقه ای که برای همراهی با رزمندگان در خطوط مقدم جبهه دارند را به زیبایی به تصویرمی کشد
…ماییم، آن دلدادگان
چون مرغکانی در قفس، غربت نشین
غیر از خدا، بی هم‌نشین
دور از همه دل‌بستگان
مانند آن کشتی که مانَد در دل طوفان – بدونِ ناخدا
بی بادبان، پر سرنشین…

البته در دو سه جای این شعر، کُمیت وزن می لنگد و سکته هایی در شعر پدید می آورد که احساس می شود اشکال تایپی در این مورد دخیل باشد.

ولی آنچه برای نگارنده بیشتر از نقد فنی شعر، اهمیت دارد اندیشه¬ ای است که شعر را فرا گرفته است. جایی که شاعر به رغم اینکه از غم و رنج مردم می گوید اما از امید دادن به آنها نیز غافل نمی شود
… هرگز مباد این غصه‌ها در کارتان
پاکیزه و آسوده بادا حالتان
از خستگی، از رخوتِ دلبستگی
پوسیدگی، واماندگی
وزهر چه آرد عاقبت
دریوزگی، وابستگی، درماندگی…
گاه مردم را به حرکت فرامی خواند و به آنان علاوه بر اینکه هشدار می دهد که سکون چیزی جز مرداب شدن با خود نمی آورد به دریا شدن نویدشان می دهد
… هستید فارغ از رکود و خامُشی
مرداب می‌گردد زبون از ناخوشی
هرگز نگیرد موج زنده خامُشی
خورشید کی درمانده شد
هر روز اگر بخشد زمین را تابشی؟!…
جالب اینکه در این شعر بلند حتی یکبار از کلمه “عراق” استفاده نشده است در حالی که آن روزها در ادبیات جنگ و دفاع مقدس این کلمه کاربرد فراوانی داشت؛ شاید دلیل این موضوع این باشد که شاعر دشمن مردم و نظام را نه مردم عراق، بلکه رژیم بعث آن می دانست. همچنین این شعر به شیوه زیارت عاشورا با “سلام” بر پاکان شروع شده و در ادامه به “نفرین” پلیدان می رسد
… دو صد نفرین، هزاران لعنتِ چرکین
ز آه سینه‌سوزِ بیوگان
اشکِ یتیمان، نالهی غمگین پیران
بر وجود نحسِ مزدورانِ بعثی
این تبهکارانِ وحشی
شاعر، آگاهانه نه پایتخت، بلکه جنوب و جبهه های جنگ را پیشانی نظام جمهوری اسلامی ایران در این عرصه می داند. بی شک آن زمان جبهه های جنگ، تجلی گاه آرمانهای مقدس نظام بود و البته شاعر به این نکته که هرگوشه این مرز و بوم رزمندگانی دارد که در جنوب به دلاوری مشغولند نیز اشاره داشته است. در ادامه از اکثر شهرهای ایران یاد می کند و دلیری شان را می ستاید.
شعر با خوزستان شروع و تقریبا به آن ختم می شود
ای سمبلِ مردانگی،
ای یادگارِ هر شهیدی که به تو بخشید – عمر و زندگی
ای جلوه‌ی صبر و قیام و وحدت و آزادگی
دروازهی نشرِ اصول مکتبی
بر پایهی قرآن، صدورِ انقلابِ مردمی
ای دشتِ خوزستانِ ما
برگیر این پیغام ما …
به یاد داشته باشیم که تاریخ سروده شدن این شعر به دو هفته قبل از آزادسازی خرمشهر برمی گردد، یعنی نیمه اردیبهشت ۱۳۶۱ ؛ در آن زمان دشمن باتبلیغات فراوان سعی در ناامیدکردن مردم و رزمندگان داشت و می خواست آنان باورکنند که دیگر شهرهای ایران نیز به عاقبت خرمشهر دچار می شوند، ولی شاعر ما علیرغم شرایط بدی که در زندان دارد، با تیزهوشی همین خوزستان خونین را “دروازه” نشر اصول مکتبی می خواند؛ جایی که انقلاب مردمی از آنجا صادر می شود… به راستی اگر “دروازه نشراصول مکتبی” و “صدورانقلاب مردمی”، خوزستان نباشد، کجاست؟!
و شاعر جوان آن روزگار سخت که خود در اسارتگاه اروپائیان شکنجه ها را تحمل می کرد، می دانست که دفاع مظلومانه رزمندگان جنگ تحمیلی، یک افتخار و یک سرمایه ملی ماندگار است.

سید اکبر سلیمانی/ دی ماه ۱۳۹۳

www.navidfarda.com/shownews.php?idnews=8306

مطالبی که ممکن است دوست داشته باشید ...

0 نظر شما در مورد این مطلب چیست ؟ “تحلیلی از سید اکبر سلیمانی، بر شعر ” از ما به خوزستان سلام “”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *