پیوندها

آقایان لاریجانی، باهم هماهنگ باشید!

obama

“سازمان مدیریت فکری” و “ساختار رهبری سیاسی آمریکا” می‌داند که مذاکره با ایران، فرصتی برای ادامه حیات مسالمت‌آمیز آمریکا در جهان است. تجربه نبرد ۳۵ ساله قدرت‌مداران ایالات‌متحده آمریکا علیه انقلاب اسلامی، نشان می‌دهد که باوجود همه آسیب‌هایی که به ایران اسلامی زده‌اند، لیکن نه خودشان سودی برده‌اند، و نه توانسته‌اند ایرانیان را از رشد و شکوفایی بازداشته و مانع گسترش نفوذ انقلاب اسلامی در منطقه و جهان بشوند. در این رویارویی اجتناب‌ناپذیر ولی بعضاً ناخواسته، در هر نبردی، حرکت تمدن ساز نظام اسلامی یک گام به مقصد نهایی خویش نزدیک‌تر شده است. ((مثلاً همین معارضه‌ای که آمریکا با پرورش ده‌ها هزار آدمکش حرفه‌ای و گسیل آن‌ها برای مقابله باهم‌پیمانان انقلاب اسلامی در منطقه انجام می‌دهد، ناخواسته نبرد میان دو جبهه “عدالت‌خواه” و “جنایتکار” را به نمایش می‌گذارد! نتیجه این نبرد دو اتفاق است: یکی این‌که تمام ملل منطقه از جبهه جنایتکار و حامیان آن بیزار شده و به‌سوی جبهه عدالت‌خواه روی می‌آورند؛ دیگر آن‌که جنایتکاران به‌زودی در کشورهای مبدأ خود، زندگی را بر اربابان خویش به جهنم تبدیل خواهند کرد)). سیر تکاملی پیشرفت همه‌جانبه و اقتدار جمهوری اسلامی در عرصه ملی و بین‌المللی ازیک‌طرف و نزول تدریجی جایگاه ایالات‌متحده آمریکا در تعیین معادلات جهانی از سوی دیگر، شاهد ظهور یک پدیده تأثیرگذار در مقابل افول ابرقدرتی است که اگر شرایط جدید خود را نپذیرد، نه‌تنها واقعیت‌های آینده جهان را تغییر نمی‌دهد، بلکه خودش نیز از درون متلاشی خواهد شد. پدران ایالات‌متحده آمریکا یعنی “ابرقدرت بریتانیای کبیر”، اگر به جزیره انگلیس اکتفا نمی‌کردند، جنگ‌های خونین میان اهالی جزیره- از اسکاتلند تا ولز و ایرلند-، نسل آن‌ها را مانند سرنشینان تایتانیک در آب‌های دریاها غرق می‌کرد. بنابراین رؤسای جمهور آمریکا در عصر پدیده انقلاب و جمهوری اسلامی (جیمی کارتر- رونالد ریگان- بوش پدر- بیل کلینتون- بوش پسر- باراک اوباما)، می‌توانند از پیشینیان خود بیاموزند، که وقتی همه جنایت‌ها و فتنه‌ها و توطئه‌ها علیه یک قدرت نوظهور جواب ندهد، باید برای ادامه حیات از زیاده‌طلبی‌های تاریخی دست بکشند و راه مشارکت و همزیستی را در پیش بگیرند. اما کادر رهبری ایالات‌متحده آمریکا با فشار دوجانبه “پدرخوانده” خویش (یعنی انگلیس) و “فرزندخوانده” خودشان (یعنی اسرائیل) تاکنون از فهم این معادله ساده ناتوان مانده و با ترکیبی از “نفرت قرون‌وسطایی” و “شگرد جنگ‌های صلیبی” و رفتار “برده‌داران دوران استعمار”، گزینه‌های خصومت‌بار “تهدید، تحریم و تحقیر ایرانیان” را بر گزینه اعتمادسازی متقابل ترجیح داده و احتمالاً همچنان ترجیح خواهند داد. چرا اوباما در اتخاذ تصمیم عاقلانه ناتوان است؟ واقعیت آن است که از منظر اتحاد تاریخی و ناگسستنی “انگلیس-آمریکا-اسرائیل”، واقعیت‌های دیگری نیز وجود دارد که چون در مواردی به‌شدت باهم متعارض هستند، هر اراده مثبت و انگیزه مفیدی را مانند “مثلث برمودا” در خود غرق می‌کنند؛ مانند این‌که: ۱- تعهدات ذاتی آمریکا به اسرائیل و حمایت پنهانی انگلیس از این تعهدات، امکان تصمیم مستقل کاخ سفید را از ساختار قدرت آن سلب کرده است؛ به‌نحوی‌که دولت آمریکا بعضاً باید آشکارا از منافع ملی خود، به نفع اسرائیل صرف‌نظر کند؛ این امر معنای “ابرقدرتی” را از آمریکا سلب و او را در منظر افکار عمومی، بی‌اعتبار می‌کند و رژیم “اسرائیل” را در نگاه جامعه آمریکا، روز به روز “نفرت‌انگیزتر” می‌کند. ۲- افشای همین پیوند جوهری که از لابه‌لای مذاکرات با ایران بعضاً با صراحت هویدا می‌شود، چون موجب تضعیف روزافزون اقتدار ملی و اعتبار جهانی آمریکا شده و می‌شود، لذا نهاد “مدیریت فکری- سیاسی” ایالات‌متحده نمی‌تواند باصداقت و عقلانیت، فرایند مذاکرات را منطقی و عادلانه پیش ببرد و در هر مرحله باید “حتماً” با فرافکنی و جنگ روانی، هم امتیاز بگیرد و هم “بازی را بهم بزند” تا از رسیدن به یک توافق شفاف و متعهدانه با جمهوری اسلامی ایران طفره برود و از قبول هر تعهدی شانه خالی کند. ۳-این مرام آمریکایی‌ها، دو استدلال منطقی دیگر هم دارد: *اول این‌که نباید اجازه دهند، “جمهوری اسلامی ایران” به‌عنوان یک همتای معتبر بین‌المللی در کنار خودشان محترم شمرده شود؛ و با همین ذهنیت تا می‌توانند، ایرانیان را با هر ترفندی مورد تحقیر و توهین قرار می‌دهند تا خود را عزیز و مقتدر و ایران را ذلیل و شکست‌خورده نشان دهند. *دوم این‌که طی سیصد سال نفوذ انگلیس با همراهی بعضی یهودیان بومی یا مهاجر، پنجاه سال حضور و بیست و پنج سال سلطه بلامنازع آمریکا در ایرآن‌که باعث سوءاستفاده هردو آن‌ها از کشورمان در تأسیس و تثبیت اسرائیل گردید، “جای پای گسترده” ای را در این سرزمین الهی برای خودشان متصور هستند؛ این “جای پای تاریخی”، به‌علاوه سی‌وپنج سال تلاش بی‌وقفه اخیر در سازمان‌دهی پرهزینه، نیروسازی و مریدپروری از میان گروه‌های علمی- هنری- فرهنگی- سیاسی و رسانه‌ای در داخل و برقراری پیوند شبکه‌ای آن‌ها با خارج، تکیه‌گاه فرضی را برای آن‌ها ایجاد کرده که با اتکاء به همراهی این شبکه “گسترده”، آرزوهای زیادی به شکست نهایی جمهوری اسلامی در خیال خود پرورانده‌اند. ۴- اما جای پای تاریخی آن‌ها در داخل با چهار آسیب جدی مواجه است: *نخست آن‌که این “جای پا”ی غرب که با هزینه فراوان، وسواس طاقت‌فرسا، عملیات پیچیده و مراقبت‌های ویژه تدارک شده بود، در برنامه‌ریزی همه‌جانبه، غافلگیرکننده و بنیان برافکن سال ۱۳۸۸، تمام ظرفیت نیروهای قدیم و جدید خود را وارد صحنه کرد که ضمن آشوب‌های خیابانی و ایجاد فتنه درون حاکمیت، توانست ضربه شدیدی به انسجام ملی و حیثیت جهانی ایران وارد کند؛ اما در همان فتنه بزرگ، ضربه سهمگین و جبران‌ناپذیری متحمل شد و آن فروپاشی نیروهایش در داخل و سلب حیثیت از افراد و اشخاص صاحب نفوذ آن بود؛ این قضیه، توان این “پایگاه” را برای انجام عملیات بعدی به‌شدت کاهش داده و بخش عمده سرمایه تاریخی آن را بر باد داده است؛ اشراف اطلاعاتی نظام بر “وابستگان” این پایگاه و ریسک ناپذیری افراد آن، مشکل دیگر غرب است. *آسیب دوم که در این مذاکرات رخ‌داده و بازهم رخ می‌دهد، این واقعیت انکارناپذیر است که ابرقدرت در حال افول آمریکا ناچار است، برای حفظ روحیه استکباری خود در مذاکرات با هیئت ایرانی، پیوسته با عربده‌کشی‌های سیاسی- تبلیغاتی، به‌تحقیر کسانی بپردازد که با ذهنیتی معتقد به عقلانیت غرب و دل‌بسته به حس ترحم آمریکا، همه امیدشان را به این مذاکرات داده بودند؛ به نظر می‌رسد، رفتار آمریکایی‌ها با هیئت ایرانی دارد کم‌کم شبیه به رفتار آن‌ها با هیئت فلسطینی می‌شود. *آسیب سوم در این مسئله که ناخواسته، اما اجتناب‌ناپذیر است، شکننده شدن وجاهت ناچیز غرب‌گرایان در منظر ایرانیان از سه جنبه می‌باشد: یکی تحقیرپذیری خود غرب پرستان، دوم تحمیل این تحقیرها بر اعتبار جهانی ملت بافرهنگ و عزتمند ایران و بالاخره افشای گردن کشی و رفتار غیرانسانی آمریکایی‌ها نسبت به شخصیت خوش‌بین و متواضع هیئت ایرانی که باید حافظ عزت، اقتدار، حقوق همه ملت و منافع ملی یک مملکت تمدن‌آفرین باشد؛ *آسیب چهارم که آمریکایی‌ها با ریسک بالا، بر هیئت ایرانی مرحله‌به‌مرحله تحمیل می‌کنند، ناشی از این تصور است که برخلاف دولت قبل، شرایط روانی این دولت مجذوب و مرعوب، او را مشتاق جلب رضایت غرب (به‌ویژه آمریکا) با دادن هر نوع امتیاز نموده است؛ بنابراین افزایش فشار بر دولتی که خود را “فشار پذیر” نمایانده است، برای گرفتن امتیازات بیشتر- تا مرز “کاپیتولاسیون”-، یک موقعیت بی‌نظیر برای غرب تلقی می‌شود؛ و این چیزی نیست که آمریکا و انگلیس و اسرائیل به خاطر “حفظ حیثیت غرب باوران ایرانی” که هرگز شأنیت دیگری در نظر غرب نداشته‌اند، از آن صرف‌نظر کنند؛ بنابراین، به‌احتمال قریب‌به‌یقین، مثلث “انگلیس-آمریکا-اسرائیل” با همراهی فرانسه و آلمان، بدون مراعات هیچ خط قرمزی به زیاده‌خواهی از هیئت ایرانی ادامه خواهند داد. گزینه‌های فرعی و اصلی آمریکا در برابر ایران: “گزینه تفاهم و مشارکت” بیش از آن‌که به‌عنوان یک فرضیه، هیچ نسبتی با واقعیت داشته باشد، ساخته‌وپرداخته ذهن‌های خوش‌باور و ساده‌انگاری است که تحت تأثیر القائات بیگانگان یا بیگانه‌پرستان به وجود آمده و تاکنون هم هزینه سرسام‌آوری را بر ملت نجیب ایران وارد کرده است: اسراری از توانایی‌ها و پیشرفت‌های علمی و فنی کشور که با تلاش مخلصانه و ایثار هزاران دانشمند متعهد، دلسوز، عاشق اسلام و ایران، طی دو دهه جان‌فشانی به‌دست‌آمده و ضامن امنیت و اقتدار کشورمان بوده‌اند، وقتی اینک مؤدبانه به ابر جنایتکاری که خوش باورانه “کدخدا”ی جهان تلقی شده، تقدیم می‌شوند، چقدر از معادلات و محاسبات را به نفع دشمنان کشورمان تغییر می‌دهد؟ این تغییر معادلات چه خطراتی را متوجه کشور ما می‌کند؟ چه راهکارهایی برای مقابله با خطرات منتج از آن پیش‌بینی‌شده است؟… این موضوعات حتماً در جای خود موردبررسی قرار می‌گیرد. جالب، اما تأسف‌بار اینجاست، وقتی دولتمردان آمریکایی ذات ایرانی را حیله‌گر می‌دانند، طبیعتاً از این‌همه “بذل و بخشش امتیازات بی‌دریغ” دولت ما دچار حیرت می‌شوند، که این‌همه اطلاعات گران‌قیمت که چنین مفت و مجانی در اختیارشان قرارگرفته، “مبادا یک عملیات فریب” باشد تا سایر اسرار مهم‌تر و بزرگ‌تر محفوظ بمانند! و به همین دلیل هم بر سوءظن غرب افزوده می‌شود و هم بر توقع آن‌ها که مصرانه خواستار امتیازات و اطلاعات بیشتر و کشف اسرار جدیدتری هستند؛ درست شبیه آن‌کسی که به دست مأموران سیا یا موساد اسیر بشود و قبل از هر شکنجه‌ای تمام اطلاعاتش را ارائه دهد تا به خیال خودش آسوده شود؛ ولی دقیقاً به دلیل همان دادن اطلاعات فراوان، گرفتار پیش‌فرض مبتنی بر “داشتن اطلاعات بیشتر” بشود؛ درنتیجه، هم شکنجه بشود و هم در اسارت بماند… “گزینه نظامی“، بدتر از یک ادعای گزاف، یک عربده تبلیغاتی توخالی است که هیچ آمریکایی هم آن را باور ندارد، زیرا از منظر صاحب‌نظران نظامی، چنین اقدامی پایگاه‌های نظامی- امنیتی- اقتصادی آمریکا در کل منطقه (ازجمله اسرائیل) را به نابودی کامل می‌کشاند؛ هرچند با به دست آوردن گنجینه اسرار ملی و شناسایی توان و ظرفیت علمی- فنی کشور، تحرک نظامی علیه ایران برای جنایتکاران “انگلیسی- آمریکایی- اسرائیلی”، وسوسه‌انگیزتر شده باشد؛ اما چنین تحرکی دیگر علیه یک “دولت منفعل” نخواهد بود و آمریکا هرگز آمادگی مواجهه با یک نظام انقلابی با بستر منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای را ندارد. “گزینه فرعی” ادامه همین مذاکرات بی‌سرانجام است که با کمک جنگ روانی سیاسی- تبلیغاتی و با شگرد “تسلط پلکانی”، گام‌به‌گام، هیئت ایرانی را به عقب‌نشینی و دادن امتیازات بیشتر وادار کنند؛ در این فرایند امید اصلی غرب، به اشخاص ذی‌نفوذ در داخل کشور است که آن‌ها، رهبری نظام را از پایان دادن به این روند غم‌انگیز و حقارت‌بار مذاکرات بازبدارند؛ و اما “گزینه اصلی” آمریکا در برابر ایران، شکستن مقاومت ملت و حیثیت انقلاب و اقتدار امام خامنه‌ای در داخل و خارج است… سرفصل‌های طرح آمریکا در گزینه اصلی: الف– تدبیر یأس: صرف ادعاهای تبلیغاتی رسانه‌ها و سیاست‌مداران صهیونیستی مثلث “آمریکا-انگلیس-اسرائیل” مبنی بر این‌که در این مذاکرات “امریکا، مقاومت ایران را شکست”، فضای نگران‌کننده‌ای را برای پیروان امام خامنه‌ای در جهان ایجاد می‌کند؛ این القائات یأس‌آور در داخل کشور، مخالفان اصل ولایت‌فقیه یا مدعیان دنیاپرست را که برخوان ولایت الهی نشسته جیره‌خوار امام زمان (عج) هستند، لیکن در پاسخ به رفتار کریمانه نائب امام عصر (عج) به‌جای مبارزه با جبهه کفر و ظلم و فساد جهانی، به افشای ذهن و ضمیر خود می‌پردازند، سخت وسوسه کرده است؛ متأسفانه آمریکا و هم‌پیمانانش– انگلیس و اسرائیل- از طریق خانواده‌ها و اطرافیان این اشخاص پی برده‌اند که این‌ها دغدغه‌ای بنام مبارزه با طواغیت روی زمین ندارد و صرفاً با بخل و حسادت، به رقیب تراشی کودکانه برای ولی خدا می‌اندیشند و در انتظار لحظه‌ای هستند که با شکست حکومت اسلامی از طاغوت، خود را در برابر امام مظلوم امت اسلامی محق بیابند! چه آرزوی حقیری از کسانی که ما پیش‌ازاین “کبیر” می‌پنداشتیم. ب– غارت گنجینه اطلاعات فوق سری مملکت اسلامی: در هر مرحله از مذاکرات با فشار عوامل پیرو غرب در کشور، انبوهی از اطلاعات گران‌قیمت به دست دشمنان ملت می‌افتد که همین امر لحظه‌به‌لحظه موضع آمریکا را گستاخانه‌تر و موضع دولت ما را ضعیف‌تر می‌کند. در شرایط متعارف بین‌الملل، اگر فردی یا گروهی یک‌هزارم این اسرار ملی را به دشمن یا رقیب کشورش بفروشد، به‌عنوان “جاسوس” تا حد مرگ مجازات می‌شود؛ لیکن اینک به‌صورت رسمی و با عنوان “توافقات طرفینی در مذاکرات” برای “اعتمادسازی با غرب”، اطلاعات فوق سری مملکت توسط دشمنان همیشگی اسلام و ایران به یغما می‌رود و دولت زیرک ما، این “تدبیر” خود را “خواسته مردم” و هم آهنگ با منویات رهبری معرفی می‌کند؛ آگاهان می‌فهمند که این ادعا با مواضع صریح و مکرر امام خامنه‌ای در تضاد و تعارض است و چنین تفسیری از رأی ملت، غیرمنصفانه و وهن آلود است، اما فعلاً جز سکوت، چاره چیست؟ واقعاً در چنین شرایطی برای توجیه خودمان و ملت‌هایی که به استقامت ملتمان معتقد بوده و هستند، استدلال‌های بسیار متین لازم داریم، که نداریم … پ– فرصت‌طلبی غرب از غفلت ایرانیان: دشمن می‌داند که رهبر شجاع و حکیم ایران، هر دولت منتخب ملت را کریمانه حمایت و در برنامه‌هایش هدایت می‌کند، تا هم حرمت رأی مردم پاسداری شود و هم منتخبین ملت، ارزش برنامه‌های خود را در مرحله عمل، بسنجند و تجربه بیاموزند و درعین‌حال مردم نیز نسبت به منتخب خود با نظارت بر عملکردها، به قضاوت بنشینند و بر رشد و آگاهی جمعی خود بیافزایند؛ اما همین صبر حکیمانه رهبر الهی انقلاب که مهلتی ضروری به برگزیده مردم است، برای بهره‌کشی از خوش‌باوری و ساده‌انگاری دولتمردان ما توسط غرب کافی است تا مملکت ما را از نظر اطلاعاتی خلع سلاح کنند و باارزش‌ترین گنجینه اسرار علمی و فنی ما را به یغما ببرند و مانند روزگار استعمار کهنه، بدترین تعهدات را بر مملکت امام زمان (عج) تحمیل کنند. اگر ما بپذیریم این دوستان به خاطر قلب پاکشان، توانایی درک پلیدی‌های قلوب چرکین دشمن را ندارند، بازهم حسرت می‌خوریم که چرا منتقدان دوراندیش و دشمن‌شناس را که نه دانشجوی “مدرسه جک استراو” بوده‌اند و نه “شاگرد مادلین آلبررایت”، بی‌سواد می‌پندارند و پیشنهادهایشان را نمی‌پذیرند و جسورانه در بن‌بست خودساخته به پیش می‌تازند؟! ج– نهایت گستاخی تا قطع مذاکرات: طی این مراحل، با فشار عوامل غیردولتی که خود را “پدرخوانده” این دولت می‌پندارند، تا آنجا ادامه می‌یابد که دیگر شرف هیچ ایرانی آزاده‌ای اجازه آن را ندهد و “پدرخوانده” هم بیش از آن نتواند، غرب را تطهیر و زورگویی آن‌ها را توجیه کند، تا درنتیجه، نظام بتواند، جلوی ادامه گستاخی‌های آمریکا را بگیرد؛… “در این لحظه” آمریکا با دستی پر از اطلاعات ریزودرشت از اختراعات و اکتشافات و علوم و فنون بومی ایرانیان، ضمن قطع مذاکرات، تمام تقصیرها را بر عهده رهبری نظام انداخته و هر عهد و پیمانی را زیر پا خواهد گذاشت، تا باز “پدرخوانده”، فرصت چالش آفرینی علیه امام خامنه‌ای را داشته باشد… چ- آغاز عملیات روانی با پایان مذاکرات: از این مرحله به بعد، عملیات روانی نیروهای داخلی و جهانی آمریکا علیه شخص رهبری و نهادها و مجموعه‌های پاسدار شرافت و عزت و استقلال ایرانیان شروع می‌شود، که بحث مستقلی را می‌طلبد… اما آنچه آمریکا و هم‌پیمانانش نمی‌فهمند: ۱- اگر ما همین اطلاعاتی را که به غربی‌ها دادیم، تا بخشی از پول خودمان را به ما پس بدهند، فناوری مربوطه را به صد کشور علاقه‌مند و ثروتمند می‌فروختیم، ده‌ها برابر کل پول نفتمان را باعزت و احترام به ما می‌دادند؛ اما چرا آن کار را نکردیم، ولی به این مذاکرات حقارت‌بار تن دادیم؟ چون دولت منتخب مردم، چنین تصمیم گرفت؛ چون نظام ما یک نظام کاملاً مردمی و رهبر ما یک حکیم الهی است که با مهربانی تمام، همه امور را بااراده ملت خویش به‌پیش می‌برد؛ چون ما برای ساختن تمدن نوین توحیدی و عادلانه‌ای که درصدد ایجاد آن هستیم، نیازمند جامعه‌ای باتجربه، خودآگاه، خداپرست، حق مدار، امام شناس، ظالم ستیز، مستقل، آزاده و مقاوم هستیم؛ تجربه تلخ این مذاکرات، هرچه باشد، به سود آینده ملت ماست. ۲- بازگشت به سبک زندگی اسلامی- ایرانی خود و دل کندن از مرام و سبک‌فکری و روش زندگی کسانی که باوجود ثروت و قدرت فراوان، اما در رفتارشان با جوامع بشری، هیچ نشانه‌ای از انسانیت، عدالت، معنویت، صداقت و عقلانیت ندارند، گامی بلند در راستای اصلاح اندیشه‌ها و انگیزه‌های زندگی مادی مردم ماست تا برای ساختن جامعه‌ای متمدن بر اساس توحید و عدالت و امامت و انسانیت و محبت و عقلانیت، به داشته‌های فرهنگی، باورهای دینی، قوانین اسلامی و اخلاق انسانی خویش برگردند و آنچه خود داشته و دارند، از بیگانه تمنا نکنند. ۳- دشمن‌شناسی ضرورتی اجتناب‌ناپذیر در خلقت آدمیان برای رسیدن به زندگی شرافتمندانه و خداپسندانه است. مفهوم”شیطان اکبر” باید با مصداق ملموس آن برای تمامیت جامعه ما قابل‌درک بشود؛ آمریکا در این مذاکرات مظهر نیرنگ و ظلم و استبداد است: زور می‌گوید، عهدشکنی می‌کند، مذاکره‌کنندگان باصداقت ما را فریب می‌دهد، تحقیر می‌کند، به ملت بزرگوار ما فحش می‌دهد، توهین می‌کند، اسرار فوق سری ما را به رژیم خودساخته و حرام‌زاده اسرائیل هدیه می‌برد، ملت نجیب ما را از ثروت سیصد هزار میلیارد تومانی خودش با گردن کشی تمام محروم می‌کند، مانع تجارت آزاد ما با دیگران می‌شود، در امور داخلی ما دخالت می‌کند، فتنه‌انگیزی و آتش‌افروزی می‌کند، هر بار تهمت جدیدی به ما می‌زنند، دانشمندان جوان و توانای ما را می‌کشند، جلوی رشد علمی و پیشرفت کشورمان را می‌گیرند، ترویج مواد مخدر و فساد اخلاقی و فروپاشی خانواده‌هایمان را برنامه‌ریزی می‌کنند و با صراحت می‌گویند: “باید ریشه ملت ایران را بخشکانیم” (تکرار این مفهوم ضد بشری طی سی سال اخیر هر بار از قول یکی شنیده شد: رونالد ریگان- کاسپارف واینبرگر-دونالد رامسفلد- دیک چنی-ژنرال ماتیس…)؛ شناخت چنین دشمن غدار و پلید و ستمگری، مقدمه حرکت منسجم، آزادانه و مستقل ملت خودآگاه و خداپرست ایران، به‌سوی تمدن بزرگ اسلامی است. ۴- تفاوت تاریخی، فرهنگی و عقیدتی ایرانیان با جوامع اروپایی در یگانه‌پرستی، حق مداری، عدالت‌گستری، انسان‌دوستی، انسجام ملی، غیرخواهی و صلح طلبی است؛ درحالی‌که اروپا، عاری از بسیاری از این ویژگی‌ها و -به تعبیر امام خامنه‌ای- “سرزمینی جنگ خیز است”. این تفاوت‌ها با بعضی دیگر از ملل مسلمان، ناشی از پیشینه “تمدن سازی” و تأثیر گزاری بر محیط پیرامونی ملت ماست؛ طبیعی است که مجموعه‌ای از مهاجمان، تبعیدیان، فراریان (بعدها، مهاجران سرگردان) از اقصی نقاط عالم که سرزمین آباد بومیان را اشغال و ساکنان اصلی را قتل‌عام کرده و اینک به نام “جامعه آمریکا” نامیده می‌شود، هیچ شباهتی و شناختی از یک ملت فرهنگ‌ساز و تمدن‌آفرین- با پیشینه هزاران ساله انسان‌دوستی و خیراندیشی و خداباوری- نداشته باشد… محال است، در مذاکراتی که “ظاهراً” نافی همه ارزش‌های ملی-اسلامی ماست و برمدار اراده آمریکا می‌چرخد، شناخت و پذیرش این تفاوت فرهنگی حاصل شود؛ اما نکته مهم این است که: هیچ‌کس به‌جز خود این ابرقدرت نمی‌تواند، چهره ظالمانه و پلیدش را به ملت ایران نشان دهد؛ و ایرانی‌ها اگر خودشان ظلمی را درک کنند، تا پای جان در برابر آن می‌ایستند و این ایستادگی را در مرحله جدید، حتماً به پیرامون خود و بلکه به سراسر جهان منتقل خواهند کرد. ۵- ساختار حکومتی آمریکا نمی‌فهمد که نتیجه این مذاکرات- هرچه باشد-، اثبات حقانیت ایران و نشانه استبداد و فریبکاری غرب است! این اتفاقی است که در منظر افکار عمومی جهان رخ می‌دهد و جمهوری اسلامی ایران در حقیقت، شش قدرت مدعی در جهان را با چالش سخت یک انتخاب سرنوشت‌ساز مواجه کرده است: “پذیرش حقانیت ایران” یا اعتراف به وابستگی خود نسبت به قاعده “مشروعیت استبداد و جنگ‌طلبی قدرت‌ها”؛ تأثیر مستقیم (بعضاً غیرمستقیم) هرکدام از این “انتخاب”ها با نتایج بسیار متضاد، تعیین‌کننده و شکل‌دهنده روابط آینده سایر ملل جهان با یکدیگر خواهد بود! ۶- سازمان مدیریت فکری آمریکا نمی‌فهمد که نتیجه این مذاکرات –هرچه باشد-، اثبات‌کننده عظمت شخصیت فکری، دوراندیشی، حکمت الهی و مدیریت سیاسی امام خامنه‌ای در مسائل ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی است… (توضیح بیشتر این “مهم‌ترین مسئله” را به فرصتی دیگر وا‌می‌گذارم). ۷- نهاد قدرت در آمریکا نمی‌فهمد که نتیجه این مذاکرات – هرچه باشد-، موجب پاک‌سازی مملکت از اندک عناصر مزدور و بیداری بسیاری از خوش‌طینتان غرب باور در ایران و کل منطقه می‌شود. گرایشات قشری و ظاهری بخشی از جامعه بزرگ ما هم به تبلیغات فریبنده غربی‌ها، وقتی با فشار تحقیرآمیز آمریکا، منجر به شناخت همه‌جانبه مردم از ماهیت غرب بشود، به‌سرعت اصلاح خواهد شد و انسجام فرهنگی ملت ایران، جهان را از فروغلتیدن در منجلاب تبعیض و فساد و فحشای آمریکایی نجات خواهد داد. ۸- اگر آقای اوباما تاکنون مفهوم “حق پیروز و ماندنی است” را نفهمیده و یا نگذاشته‌اند که بفهمد، هنگام رسیدن به پایان این مذاکرات و درک نتایج و عوارض آن، تجربهٔ روشنی از این مفهوم بزرگ اسلامی-انسانی به دست خواهد آورد؛ به‌عنوان یک مسلمان و در حد یک آرزو، امیدوارم که “حسین باراک اوباما” در جبهه حق قرار بگیرد تا بماند؛ اما اگر او هم نقش “شیطان اکبر” را ادامه دهد، این بار ثمره شصت سال پیشینیان خود را در ایران، بر باد خواهد داد… سی‌وپنج سال تجربه مبارزه نفس‌گیر و همه‌جانبه با مردم و حکومت مردمی ایران، یک “مدل نوین” در عرصه مبارزات میان قدرت‌های بزرگ و کوچک است؛ انقلاب اسلامی که سلطه جهانی آمریکا را به چالش کشیده، سی‌وپنج سال است که هم چون کابوسی، امنیت روانی و تعادل فکری رهبران داخلی و هم‌پیمانان آمریکا را در کل جهان به مخاطره انداخته است؛ اینک این مذاکرات می‌تواند سرفصل جدیدی از یک مرحله تاریخ‌ساز و زندگی عادلانه میان یک انقلاب قدرتمند و آرمان‌گرا به‌مثابه یک “قدرت نوظهور” با یک ابرقدرت در حال افول و متنبه باشد… اگر اوباما همان “انسان آزاده در جامعه آمریکا” باشد، با یک تصمیم ماندگار و تاریخ‌ساز، می‌تواند این مذاکرات را به “یک اتفاق بزرگ انسانی” تبدیل کند؛ وگرنه، همچنان در حد “یک فریب شیطانی” ادامه می‌دهد و پایان یک امپراتوری ظلم و جنایت علیه بشریت را تا لحظه مرگ آن، ثبت می‌کند. نیروهای انقلاب فعلاً گزینه “اقتصاد مقاومتی” را در برابر گزینه‌های آمریکایی ارائه داده‌اند و در هیچ کجا منتظر نتیجه مذاکرات نمانده‌اند؛ ولی این بار غرب می‌داند که “الگوی اقتصاد مقاومتی” منحصر به ایران نخواهد ماند و به‌زودی اقتصاد ورشکسته “لیبرال کاپیتالیسم” حاکم را هم بر خواهد چید؛… اما هنوز انتخاب با اوباماست!… والسلام- محمدعلی رامین – ۶/۱۲/۱۳۹۲

مطالبی که ممکن است دوست داشته باشید ...

0 نظر شما در مورد این مطلب چیست ؟ “انتخاب با اوباماست”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *